تبلیغات
ミ☆ First Korean Story Blog ☆ミ
عكس 98 - سرور 29
 

TTL Part11

 

نویسنده:atefeh

 

سلام دوست جونیاخوبید؟

درآستانه ی بازگشایی مدارس هستیم بازگشاییش روبه همتون تسلیت می گممن که ازشنبه تاچهارشنبه خونه نیستم بنابراین فقط یه روزاحتمالاپنجشنبه داستانمومیذارم دیگه اون یه روز روبه بزرگیتون ببخشیدوداستان مزخرفموتحمل کنیدببخشید شایدنتونم دیگه داستاناتون روبخونم هرچندسعی می کنم تواون دوروزی که خونه ام بخونم اماخب درسام هم هست دیگه ببخشید شمام اگه خواستیدداستانمو نخونید چون من شایدوقت نکنم واسه شماروبخونم 

این داستان من طولانیه چون اولین داستانمه نمی خوام زودتموم کنم ولی جلوتربره بهترمیشه شایدازاین کسل کنندگیش براتون دربیاد چون میره توماجراهای دونفرشون

سعی می کنم داستان بعدیم موضوعش براتون جالب ترباشه که اگه اونی که توذهنم هست روبنویسم شایدهمون طور هم بشه

امسال تابستون خیلی عالی بودکلی دوستای گل پیداکردم

خب خیلی حرفیدم بریدادامه

وقتی تعطیل شدن کاراون دوتاهنوزتموم نشده بودبرای همین هانی به اوناگفت برای تمرین نمی تونه بااونابره وبعداخودش میره.وقتی دختراواردسالن شدن دابلاتمرین شون تموم شده بود

جونگ مین:پس یکیتون کو؟

النا:شمابه یکیه ماچیکاردارید؟!

هرا:النا

النا:منظورم این بودکه اون کارداشت بعدامیاد.شماقصدرفت ندارید؟!فکرکنم دیگه نوبت ماست

گیوری:خب چیکارشون داری  مزاحمت که ایجادنکردن برامون نشستن

الناآروم:یه باردیگه ازاینادفاع کنی ومنوضایع کنی پیششون خودت میدونی

گیوری:خب چیکارشون داری

النا:اگه نوبت مابوداوناهمچین بیرونمون میکردن حالاتوهی طرفشونوبگیر اصلامن نمیدونم چراشماباایناییدوای هانی کجایی اگه اون بودطرف منومی گرفت دلم واسش تنگ شدهانییییییی

هرا:چه زوددلت براش تنگ شدالان پیش هم بودید

النا:چیه نمی تونیدعشق بین مادوتاروببینیدحسودا

هیون:راستس آقای لی گفت موقعی که اومدیدالناشی باهیونگ برن پیشش

هرا:نگفتن چی کاردارن باهاشون

هیون:نه

الناآروم:وای چرامن واین اَه خیلی ازشون خوشم میادهمه جام باهم میفتیم ایش

میرندا:خب حالابریدببینیدچی کارتون داره

النا:برید؟!

میرندا:خب باهیونگ دیگه باجفتتون کارداره

النا:نه خیرمن بااین نمیرم خودم میرم

گیوری:خب باجفتتون کارداره دوقدم راهونمیمیری که باهاش بری

میرندا:راست میگه ببین منتظرتووایستاده

هیونگ:الناشی نمیایدمگه

النا:فقط به خاطرشما(بعدروبه هیونگ)اومدم

وقتی رفتن پیش آقای لی اون بهشون گفت که برای یه تبلیغات اون دوتاروخواسته توش بازی کنن وتوضیحاتودادواون دوتام برگشتن

گیوری:چی کارتون داشت:تویه تبلیغات بایدبازی کنیم

جونگ مین:باهم

الناآروم :نه پس جداجدا.بعدبلند:بله

النا:ایناچراپس نرفتن هنوز

گیوری:خب لابدمنتظرهیونگ بودن دیگه

یونگ سنگ:حالاتبلیغات چی هست؟

هیونگ:عطروکرم و...لوازم بهداشتی

کیو:چندتامیخوایدتبلیغ کنیدمگه؟

هیونگ:یه چندتایی هست

جونگ مین: توهمش شما؟خب چرایه کم تنوع ندادن!

هیونگ:کی ازمابهتر

جونگ مین:من

هیونگ:خودشون یه چی میدونستن که منوانتخاب کردن دیگه

جونگ مین:بازاین قرارشدیه چی بره وخودشوگرفت

هیونگ:حسود

جونگ مین:کی من؟آخه من خودم به این خوبی به چیه توحسودی کنم

هیون:خب پاشیدبریم

جونگ مین:کجا؟

یونگ سنگ:بهت خوش گذشته هاخونه دیگه مثل اینکه نوبت ایناست

جونگ مین:حالابشینیدفعلا

هیون:حتمابایدباهامون برخوردکنن وبیرونمون کنن پاشوتاچیزی نگفتن

جونگ مین:نه بابا دوتاشون گیرن که الانم یکیشون نیس...

هانی:سلام من اومدم تمرین که زیادنکردید

یونگ سنگ باخنده:پاشوکه اون یکی هم اومد

هیونگ:ببینم توچراازاینابدمی گی؟

جونگ مین:خب این دوتان که بحث می کنن

هیونگ:اولابحث می کردن الان کاری نمی کنن دوما اون موقع همشون بودن نه فقط این دوتا

یونگ سنگ:راست میگه حالاتوازیکیشون خوشت اومده هی اون یکی هاروبدجلوه نده اونوخوب

جونگ مین:اولاکی گفته من ازیکیشون خوشم اومده؟من اصلااسم نبردم

یونگ سنگ:این دومنش کجارفت؟

جونگ مین:نداشت

یونگ سنگ:خب پس چرااولاآوردی؟!

کیو:دیدهیونگ اول دوم کردجوگیرشدگفت بذارمنم بگم هه هه هه

جونگ مین:هه هه نخندحواسم پرت شدخب

هیونگ:ولی یونگ سنگ راست میگه

جونگ مین:چیو؟

هیونگ:اینکه ازاونی که دوسش داری تعریف می کنی

جونگ مین:من اصلااسمی بردم مگه؟!

هیون:نمیبری ولی ازلحنت معلومه منظورت به گیوریه

جونگ مین:اصلامن الان چیزخاصی نگفتم

کیو:الان نه بقیه ی موقع ها

جونگ مین:اّه خب بابااصلاهمشون خوبن

هیونگ:حالابهترشد

هانی روبه النا:اینااین جاچی می کنن؟!

النا:چه میدونم نمیرن اینام هیچی نمی گن منم تنهابودم می ترسیدم چیزی بگم ضایم کنن

هانی:تمرین نکردید؟

النا:نه هنوز

هانی:مثل اینکه دارن میرن

النا:چه عجب حالابیابگم چی شدمن بااین پسره...

هرا:هیونگومیگه

النا:هرچی قراره باهم ....

هیونگ:من حوصله ی خونه روندارم

هیون:چه طوره بریم این پارک بغل  یه کم بشینیم استراحت کنیم بعدبریم

جونگ مین:اون وقت به جای استراحت بدترخسته میشیم که ازبس امضامیدیم

هیون:نه این پارک فقط واسه ی کمپانیه وکسایی که تواین ساختمونن

یونگ سنگ:من که موافقم بریم

وقتی رفتن نشستن

یونگ سنگ:ای کاش یه چیزمی گرفتیم بخوریم

جونگ مین:هیونگ پاشو

هیونگ :چرامن خودت برو

جونگ مین:توازهمه کوچیک تری توبایدبری

کیو:دعوانکنیدمن میرم

هرا:اِسیدی آهنگاتوماشین موند

میرندا:من میرم کیف خودمم یادم رفته اونم میارم

هانی:چه دخترخوبی هستی تو

النا:یادبگیر

وقتی میرندارفت که کیفشوبرداره یکی اومدکه بازورمی خواست کیفوازش بگیره که اونم جیغ زدوسعی کردنزاره ولی اون شخص طوری زدتش که اون افتادزمین میرنداکه گریش دراومده بودیه دفعه دیدکسی ازپشت گفت :حالتون خوبه؟وکمک کردکه میرندابلندبشه  وقتی میرندانگاه کرددیدکیوجونگ

کیو:الان کیفوازش میگیرم وشروع کرددویدن دنبال اون شخص میرنداکه شوکه شده بودفقط وایستاده بودوگریه می کردکه دیدبعدازمدتی کیوکیفوبراش آورد

کیو:خوبید؟نمیدونم این نگهبانای این جاچیکارمیکنن که اینامیتونن بیان تو

میرندا:واقعاممنونم

کیو:کاری نکردم بفرمائیدکیفتون

میرندا:ممنون .مگه شمانرفتید

کیو:نه بابچه هارفتیم این پارک بغل من اومده بودم یه چیزبخرم بخوریم که شمارودیدم.

بعدیه دستمال ازجیبش درآوردوگرفت طرف میرندا

کیو:بهتره اشکاتونوپاک کنید

میرندا:ممنون

وبعدازاینکه بازم ازکیوتشکرکردرفت واقعاازحرکت کیوخوشش اومده بوداینکه تواون موقعیت اون پیداش شده بودخوش حال بودوباخودش گفت گیوری راست میگه خوبن به خاطرهمین رفتاراشونه که این همه طرفداردارن

کیوهم رفت تاچیزی بخره .ازاینکه تونسته بودبه میرنداکمک کنه واون موقع اون جاباشه خوش حال بودخودشم نمیدونست چراولی یه حس خوبی داشت باخودش گفت چراهمچین شدم وقتی گریشودیدم چرادلم گرفت چرا؟چرادوست دارم هی ببینمش یه چیزی تووجودشه که ...

هیون:چراین همه دیرکردی

کیو:ها؟(انقدرتوفکربودمتوجه نشده بودکه رسیده پیش بچه ها؟

هیون:میگم چرااین همه دیرکردی؟

کیو:یه مشکلی پیش اومد

هیون:چه مشکلی؟

یونگ سنگ:ببینم چی خریدی؟

کیو:مهم نیست

یونگ سنگ:مهمه

کیو:باتونیستم باهیونم

یونگ سنگ:آها خب بده اوناروببینم

هیونگ:به منم بده

یونگ سنگ:بذارمن بردارم به توهم میدم .....بیا

هیونگ:منم پرتغالیشومی خوام

یونگ سنگ باخنده:هه فقط یکی بودمن برداشتم

هیونگ:پس من چی؟کیوچراهمش یه دونه پرتغالی گرفتی؟

هیون:اونوول کن می گم چی شده؟

کیو:کیف یکیوداشتن میزدن من اون شخصوگرفتم

جونگ مین:به به پس تیریپ رابین هودی برداشتی

یونگ سنگ:مگه نرفتی ازمغازه توساختمون بگیری؟

کیو:آره

یونگ سنگ:پس اون دزده این جاچی می کرده؟

کیو:نمیدونم این نگهباناکارشونوخوب انجام نمیدن یادمون باشه بگیم بهشون تذکربد

هیونگ:اونوبی خیال من پرتغالی می خوام

جونگ مین:وسط بحث جنایی چه طورمی پره ،نمیبینی چندتاعاقل دارن راجبه مسائل مهم بحث می کنن 

هیونگ:منظورت ازعاقل که خودت نبودی؟!

جونگ مین:اتفاقامنظورم کاملابه خودم بود

کیو:بیشترخودتوتحویل بگیر

هرا:چرااین همه دیرکردی چشمات چراقرمزه؟

میرنداهم همه چیزوتعریف کرد

هانی:اووووووووپس اون جاعجب صحنه ی جذاب جنایی بوده

میرندا:وای گیوری راست میگه ایناخیلی خوبن مااشتباه می کردیم

هانی:میگم جنبه نداریداینه همش یه کمک کردا

میرندا:مگه قراره صدتاکمک کنه همین یکیش خیلیه درضمن اون یکی هم به گیوری کمک کرده پس یعنی آدمای خوبین اگه نبودن نه این کارارومی کردن نه این همه طرفدارداشتن

هانی:خیلی خب بابامن تسلیم اصلااین برادران ماهمه ازاقوام زرو تشریف دارن

میرندا:هانی

هانی:خب پنج شمشیرزن چه طوره؟

گیوری:بسه

هانی:چشم

 

بوس بوس تاپنجشنبه بای تاهای