تبلیغات
ミ☆ First Korean Story Blog ☆ミ
عكس 98 - سرور 29
 

Can We Continue Again?ep16

 

نویسنده:Anna & Elham

 سلاااااااااام بر دوستان گرامممممم خوفید؟خوفیممم! واقعا معذرتتتتت من اینقد دیر اومدممم بلایای طبیعی و نتی و خانوادگی اصن اجازه ندادننننن

اما گذاشتم دیگه1 حالا بزارین من یه بار دیگه  خدای نکرده نذارم!اون وقت خودم میرم خودمو دار میزنم

برید بخونیدددد داستانوووو نظر فراموشششش نشهههههه!


بدون اینکه بهش نگاه کنه بلند میگه: گفتم ماشینو نگه دار! اما دونگهه بدون توجه به حرفش سرعته ماشینو زیادتر میکنه!
- ماشینو نگه دار وگرنه خودمو از ماشین پرت میکنم بیرون! وقتی میبینه دونگهه هیچ توجهی نمیکنه! دستشو به سمته فرمونه ماشین میبره و سریع اونو به سمت چپ میچرخونه!ماشین از مسیر اصلی منحرف میشه و به سمت ماشینه کناری میره! جینا با وحشت به جلوش نگاه میکنه و دستشو میکشه عقب!علاقه ای نداره دومین تصادفو توی روزه تولدش ببینه!دونگهه تمامه سعیشو میکنه تا به ماشین کناری برخورد نکنه ماشین کنار پل متوقف میشه و دونگهه با عصبانیت بهش نگاه میکنه: دیوونه چیکار داری میکنی؟ ما همین الانم داریم از یه تصادف فرار میکنیم بعد تو دوباره داری تصادف میندازی رو دستمون؟
جینا عرق پیشونیشو پاک میکنه و سرشو به شیشه میچسبونه!
اروم دستشو میزاره رو دستاشو میگه: عزیزم بیا این اتفاقه امشبو فراموش کنیم!
به شیشه ی خونی که جلوشه نگاه میکنه دستشو از زیر دسته دونگهه میکشه بیرون و میگه:هه چی؟فراموش کنم؟ فراموش کنم با ماشین به یه دختر زدیم و بعد فرار کردیم؟ فراموش کنم که دوست پسرم یه قاتله؟
نفس عمیقی میکشه روشو به سمت جینا برمیگردونه سعی میکنه عصبانیتش رو بخوره: من...قاتل نیستم! اون هنوز نمرده
- میتونیم زنده نگهش داریم
-آره ولی تاوانش زندان رفتنه منه!
-زنده موندن اون دختر مهمتره یا زندان رفتنه تو؟
-چـ...چی؟ معلومه فعلا تنها چیزی که مهمه اینه که من مقصر اون تصادف شناخته نشم!جینا فکر کن هیچ اتفاقی نیفتاده! به خاطر من....
-تو به خاطر من برگرد...
-نمیتونم دلیلشو خودتم میفهمی!چرا با من اینکارو میکنی؟؟؟؟
-هه تو یه ترسویی لی دونگهه!خیلی بی رحمی خیلی بدی!اون دختر داره میمیره!مقصره مرگشم تویی!چطور میتونی نسبت به جون یه آدم اینقدر بی اهمیت باشی؟ اگه خودت جای اون بودی چی؟فکر کن اگه بعدا بفهمن مقصر تویی...
محکم دستشو به فرمون میکوبونه و میگه: اه بسه دیگه خودم به اندازه ی کافی دلهره دارم حتی خیلی بیشتر از تو! حتما یکی پیدا میشه که بتونه نجاتش بده...چرا نمیفهمی ما نمیتونیم این ریسکو بکنیم!
دونگهه از ماشین پیاده میشه و به در ماشین تکیه میده جینا هم پیاده میشه و میگه: من نمیتونم بخاطر تو با عذاب وجدان زندگی کنم! من میرم دنبال اون دختره! تو هم اگه دیگران برات ارزش دارن بیا... و پیاده آروم آروم از دونگهه دور شد
هر قدم که ازش دورتر میشد قلبش بیشتر فشرده میشد! سریع داخل ماشین نشست و چشماشو بست سعی کرد به هیچ چیز فکر نکنه! که چرا این اتفاق براشون افتاده بود......
---------------
رو صندلی میشینه و سرش به دیوار تکیه میده! حال وهوای بیمارستان داره دیوونش میکنه!آخرین دفعه ای که اومد اینجا بخاطر خودکشی عزیزترین کسش بود کسی که به خاطر خودخواهیه یکی دیگه به همین راحتی از دستش داد! موبایلشو در میاره و شماره ی جونگ مینو میگیره! جواب نمیده! مطمئن بود...
"اگه جونه آنا برات مهمه جواب بده..." دوباره متنو میخونه و بی حوصله روی ارسال میزنه! صدای زنگ خوره موبایلش بلند میشه
-مثله اینکه بدجور عاشقشی...
- چه بلایی سرش اوردی عوضی؟
- من بلایی سرش نیوردم... آنا خودش...بیا بیمارستان...(الان اسمشو گف مثلا)
-بیـ..بیمارستان؟ صداشو بلندتر میکنه و میگه روانی چه بلایی سرش اوردی؟میکشمت و بعد سریع قطع میکنه! کیو زهرخندی میزنه و به سمت در ورودی بیمارستان میره بلکه از این فضای خفه بیرون بیاد....
--------
-اه چوی جینا حتی تو روزه تولدتم بد شانسی میاری....به دورو برش نگاهی میندازه و با صدایی لرزون میگه: اگه بمیره چی؟...اگه...آخخخخخخخ! سریع خم میشه و مچ پاشو میگیره!پاش پیچ خورده و بدتر از اون...پاشنه ی کفشش شکسته!به زور کشفشو در میاره و پاشو رو زمین میزاره دوباره آخخخخخخ بلندی میگه و روی جدول میشینه! به شیشه ای که تو پاش رفته و خونی که ازش میاد نگاهی میندازه و از درد چشماشو میبنده.....
.
.
-هی نگا این دختره چرا اینجا افتاده؟ وای پاشو نگاه کن چه خونی ازش رفته!
-بیا کمک باید ببریمش بیمارستان....
----------
جونگ مین با عجله وارد بیمارستان میشه به دور و برش نگاه میکنه بلکه یه آشنا ببینه اما هیچ کس نیست...هیچ چهره ی آشنایی به سمت اطلاعات میره اما نمیدونه چی بپرسه موبایلشو در میاره و زنگ میزنه به کیو! صدای زنگخور موبایلش از پشت سر شنیده میشه روشو برمیگردونه و به چهره ی سرد و بی روح کیو نگاهی میندازه
-اومدی؟ آنا....اما بقیه حرفشو نمیتونه بزنه چون جونگ مین یقشو گرفته و محکم میچسبونتش به دیوار
- فک کردی به همین راحتی میتونی آنا رو از من بگیری؟ حالا چیکارش کردی؟ دوست پسرش شدی که بکشیش؟اگه بلایی سرش بیاد میکشمت و دستشو مشت میکنه و به سمت کیو میگیره
- الان من دوست پسرشم نه تو! لازمم نیس برا من نقشه بکشی....من بلایی سرش نیوردم خودش تصادف کرد....
دستای جونگ مین شل میشه یقشو ول میکنه و میگه: تصادف....تو باش تصادف کردی عوضی؟ الان چطوره؟زندس....؟
من که رسیدم خونی افتاده بود زمین...الانم تو کماس
-کما؟کما.....نه.باید ببینمش کجاس؟ و دستشو به دیوار میگیره و با قدم هایی آروم به سمت اطلاعات حرکت میکنه
کیو دستششو میگیره و میگه: الان نمیتونی ببینیش بیا اینجا بشین
جونگ مین دستشو میکشه و داد میزنه: ولم کن روانی همش تقصیره توئه1تو این بلا رو سرش اوردی تو اونو از من گرفتی....
یکی از پرستارا به سمتشون میاد و میگه: یواش اینجا بیمارستانه چه خبرتونه؟
جونگ مین رو صندلی میشینه و میگه: این چه بیمارستانیه اوردیش؟دکترش کجاس؟باید باش حرف بزنم...
----------
کلاهشو میزاره رو سرش و با ترس و لرز وارد بیمارستان میشه. به سمت اطلاعات میره و از اولین پرستار نشونیه اون دخترو میگیره...با هر جمله ای که از دهن پرستار میشنید بدنش بیشتر شل و ول میشه! به سمت یکی از صندلیا میره و کنار یه پسری میشینه دستاشو رو سرش میگیره و میگه: نه....لی دونگهه چی کار کردی با خودت! الان تو کماس اگه بمیره چی؟؟؟اه این دختره آنا چرا باید هم.ن موقع بیاد وسط خیابون؟ از جاش بلند میشه که از بیمارستان بره بیرون اما یکی محکم دستشو میگیره
- تو الان چی گفتی؟؟؟آنا؟ توی عوضی با اون تصادف کردی؟
-من....من....به دوروبرش نگاه میکنه سریع دستشو از تو دستای جونگ مین در میاره و به سمت در ورودی بیمارستان حرکت میکنه صدای داد جونگ مین که معلومه داره دنبالش میاد اونو بیشتر میترسونه و به واسطه ی اون قدمهاشو تند تر میکنه!
---------
چشماشو به زور باز میکنه و به اطرافش نگاه میکنه
- چقد بعضیا نامردن واقعا! قضیه اون دختره که یکی دو ساعت پیش اوردنش بیمارستان رو شنیدی؟
به آمپولی که تو دستشه نگاه میکنه و بعد اونو به سرم میزنه: آره همون که فک کنم همین خیابون پشتی بش زدن و در رفتن؟
-آره میبینی تو رو خدا؟ ا بیدار شد! بیدار شدی؟چه بلایی سر خودت اوردی شیشه ی به اون بزرگی تو پای تو چی کار میکرد؟
با ترس و لرز بهش نگا میکنه و میگه: ها؟ هیچی تو خیابون رفت تو پام! اون دختره.....به سرمش نگاه میکنه و میگه: کی تموم میشه؟
-الان دیگه درش میارم و دسته جینا رو میگیره....
.
.
-ببخشید خانوم الان دختریو اوردن اینجا که تصادف کرده باشه؟ تو خیابون پشتی....
-آره الان کما هستن! شما هم همراهشونی؟
-من؟نه.....شاهد تصادف بودم! همراه دیگه ای هم دارن؟
-اره یکی از همراهاشون رفت مدارکشو بیاره برا انتقال به بیمارستان خصوصی.....آها اومدن اونجان و به اون سمت اشاره میکنه!
جینا با ترسو لرز به سمت پسری که داره به سمتشون میاد نگاه میکنه میخواد روشو برگردونه اما حالت صورت پسره که داره به سمتش میاد میترسونتش و اونو سرجاش میخکوب میکونه....

کیو بهش نزدیکتر میشه و با صدای لرزون میگه: میـ....مینا....

بهله ه ه ه این پارت کمتر و مزخرف تر از همیشه بود و سرشار از غلط املایی پارت بعدی جبراااان نظر نشه فراموششش بااای