تبلیغات
ミ☆ First Korean Story Blog ☆ミ
عكس 98 - سرور 29
 

cry on my shoulder part 3

 

نویسنده:byul

سلاااااااااام خدمت تی اس های خوشمل...خوبین؟چه خبرا؟
اخخخخخخخخ...یه دقه نزن توضیح بدم...چیزه...خودتون میدونین اول دبیرستانم...
از همون روز اول کلی مشق و درس ریختن رو سرمون...ببخشیدددددددددددد..بخشیدین....اخ جونننننننننن...
خوب این شما و اینم قسمت 3 ...از همه ی کسایی که داستانمو میخونن و نظر میدن ممنونم
منم همه ی سعیمو برای خوب نوشتن میکنم
خوب زیاد حرف نمیزنم برای تجربه ی دابل اسی متفاوت بفرمایین ادامهههههههههههههه

با دیدن اون کنارم شکه شدم...از جام بلند شدم...هیون با ارامش از جاش بلند شد
_تو ...تو...
_خمیازه ای کشید و گفت:چیه چی شده؟
_تو...کنار من...روی تخت...؟
_فکر کنم به خاطر کمبود اکسیژن بیهوش شدی...منم گذاشتمت روی تخت...فکر کنم خوابم برده...
با تعجب به هیون خیره شدم و به یاد اوردم که چجوری بیهوش شدم...
_هیون جونگ شی؟
_بله؟
_اونی که گلوی منو گرفته بود...پارک جونگمین بود؟
_اره ههههه عادت میکنی...اون همیشه اینجوریه...
هیون از جاش بلند شد و از اتاق بیرون رفت...از جام بلند شدم به ساعت نگاه کردم و از اتاق بیرون اومدم...
صدای موسیقی ای به گوشم میرسید...به سمت صدا رفتم...با اتاق بزرگی روبرو شدم...هر 5 تاییشون داشتن با اهنگ love ya تمرین میکردن...به صورتاشون خیره شدم...یه چیزی توی نگاه تک تکشون بود...یه غم...یه درد...یه حرف نگفته...از خونه بیرون اومدم و به سمت شرکت راه افتادم...
..........
در اتاق رئیس رو باز کردم
_سلام
_سلام ...خوش اومدی بیا تو بشین
روی صندلی نشستم...یه نفر اومد و یه فنجون قهوه جلوم گذاشت...رئیس سو با چهره ی نگران گفت:
_بیول شی...اومدی استعفا بدی؟
_ببخشید؟استعفا؟
_اره...مگه واسه استعفا نیومدی؟
_نه...واسه استعفا نیومدم...اومدم گزارش کارمو بدم...
یعنی نیومدی بگی دیگه عمرا تو اون خونه نمیری یا اینکه اونا یه مشت دیوونه ان یا همچین چیزی؟
_نه...من کارمو دوست دارم...اتفاقا خیلی هم خوشم اومد...اگرچه اعضای گروه یه خورده عجیبن اما من میتونم از پسشون بر بیام
چشمای رئیس از تعجب گرد شده بود...
_اگر برای گزارش کار اومدی...باید بگم لازم نبود...از این به بعد میتونی تلفنی بگی...ولی جدا نمیخوای استعفا بدی؟
_رئیس سو؟منظورتون چیه؟نکنه میخواین اخراجم کنین؟
_نه منظورم این نبود...اخه معمولا هر کی از خونه ی دابل اس میاد میخواد استعفا بده..واقعا خوشحالم که تو ازشون خوشت اومده...
و هردو خندیدیم...
..................
_هی هیوجین من اومدم
طبق معمول هیوجین در حال خوردن بود.
_ااااا اومدی بیا نودل درست کردم...
_اخ جونننننن
و با سرعت نور رفتم سر میز و یه مقدار زیادی رشته کردم تو دهنم....
_هییی بیولللللل...مگه از قحطی برگشتی؟
_هههه یه چیزی تو همین مایه ها
_روز اول کاری چطور بود؟
_عالیییییی...اولش با پر جذبه ترین ادم روی زمین رو به رو شدم...عینه معلم فیزیک اول دبیرستانم بود...بعد  یه پنکیک حسابی خوردم...بعدش با به روزترین دختر باز دنیا مواجه شدم...نزدیک بود یکی خفم کنه...اخرشم خوش خواب ترین ادمی که دیده بودم کنارم خوابید...حس میکنم الیس در سرزمین اشباحم
_بیوللللل....اینا دیگه کین؟وایییییی نکشنت؟
_نترس بادمجون بم افت نداره
و نیشمو تا بنا گوش وا کردم
................
فردا صبح
سوار دوچرخه شدم و از حیاط خونه بیرون اومدم...راننده جلوی در منتظر بود
_سلام
_سلام بیول شی
_میشه خواهش کنم دیگه نیاین دنبالم...من با رئیس صحبت میکنم...
سرشو تکون داد و راه افتاد...
با دوچرخه حدود نیم ساعت طول کشید تا رسیدم خونه ی پسرا...وارد حیاط شدم...
دوچرخمو یه گوشه گذاشتم که یه صدایی از پشت شنیدم
_تمام راهو با دوچرخه اومدی؟
_اول سلام هیون جونگ شی...دوم بله خیلی خوش میگذره
_فکر نمیکردم امروز بیای...معمولا روز اول همه استعفا میدن
_هههه اتفاقا رئیس سو همینو گفت...ولی من قویتر از اونیم که فکر کنی...راستی میخواستم تشکر کنم که دیروز منو از دست جونگ مین نجات دادی...
_لازم به تشکر نیست...این جبران ویزیت رایگانته خانم روانشناس...
و با خنده به داخل خونه رفت...
.
.
.
تمومیییییییددد میدونم کم بود
خودتون درس و مشق دارین میفهمین
قول میدم جبران میکنم
بوسسسسسسسسسسس
نظر فراموش نشه