تبلیغات
ミ☆ First Korean Story Blog ☆ミ
عكس 98 - سرور 29
 

wish upon a star.part 15

 

نویسنده:rozhin

heeeeeeeeeeeelllllllllo girls
خوبید؟؟.........مدرسه خوش می گذره؟؟
بجه ها نظرم درباره ی بچه های کلاسمون 360 درچه عوض شد...انقدر باحالن..همین چند روز پیش داشتیم با تخته پاکن بغلی بگیر بازی می کردیم یه هوو تاظم اومد تو و تخته پاکن خورد وسط دماغش..اقا اینقدر خنده دار بود..هرچی به بچه ها گفت که اونی رو که اینکارو کرده لو بده بچه ها هیچی نگفتن..گفت نماینده کیه؟؟..منم گفتم منم..ناظممون شروع کرد به نطخ کردن و دعوا کردن بچه ها منم اینور غش کرده بودم..یکی از بچه ها داشت پشت سرش اداشو در میاورد اینقدر خنده دار بود...وای معلم مطالعات اخر سوژه ست..سرکلاسش همه از فشار خنده قرمزن..یه بارم سرویس نیومد تاکسی گرفتیم 10نفری چپیدیم توی یه پراید راننده ی بیچاره رو دوبار جریمه کردن..دومین بار پلیسه وقتی دید 10 نفر دارن از یه پراید کوچولو بیرون میاین زد زیر خنده و بعد راننده رو جریمه کرد..
وای دلم برای بچه های راهنمایی تنگولیده..خیلی پارسال بچه های باحالی داشتیم خیلی پایه بودن
خوب دیگه برید ادامه...چه قدر زود گذشت..یادش بخیر اون اولا نظرا 30تا میشد ولی حالا 15تا هم بزور میشه..هی یاد قدیما بخیر
هفته ی بعد با کلی سوژه از دبیرامون برمی گردم
راستی بنظر شما چرا باید یه کتاب داستانو سانسور کنن؟؟
یکی از کتابایی که داشتم این مدت می خوندم تو اینترنت هم اینگلیسی شو خوندم بچه ها باروتون نمیشه دقیقا چهارتا بخش اخر کتاب رو سانسور کرده بودن..اونم از بخش های حساس..اینقدر حالم گرت وقتی فهمیدم
اوه مامامیا چه قدر حرفیدم برید ادامه



wish upon a star

رومینا گفت مرسی به اندازه ی کافی شنیدم ولی اخه چرا  اینقدر خجالتی؟
هیچکی جواب نداد یونگ سنگ هم شونه هاشو انداخت بالا و گفت دلیل خاصی نداره من وقتی دخترا رو می بینم جوگیر میشم و فکر می کنم که ......
هیونگ گفت بفرمایید اینم از افکار اقای خجالتی که این همه منحرفانه ست
رومینا گفت ادامه بده
یونگ سنگ گفت نه بیخیال
کیو به طرفداری از یونگ سنگ گفت البته بعضی وقتها اون روش گل می کنه که باعث میشه خیلی جذاب به نظر بیاد
هیون گفت اره این روش هنوز کامل گل نکرده فقط بعضی وقتها نمایان میشه مگه نه یونگی؟
بعد خودش جواب داد البته که اره هیون جان البته
رومینا گفت هیون خوددرگیری داری که سوال می پرسی و خودتم جواب میدی خوب بذارین بچه حرفشو بزنه
یه دفعه اتوبوس وایساد و مدیر گفت کی چی می خواد؟
همه پیتزاهایی رو که خواستن سفارش داد من پیتزای مارگاریتا رو سفارش داده بودم که توی دبی هم خورده بودم و خیلی خوشمزه بود
همه توی اتوبوس علاف منتظر پییتزاها بودن و رومینا هم درحالی که پشت به پنجره نشسته بود داشت با موهاش بازی می کردو این جوری خودشو سرگرم کرده بود  سام هم داشت با گوشیش بازی می کرد و هر دودقیقه یه بار از روی هیجان یه لگد غیر عمد حواله ی پای من می کرد منم داشتم امار در میاوردم جونگ مین و هیونگ داشتن چرت میزدن هیون داشت با موهاش ور میرفت کیو هم داشت بیرون رو نگاه می کرد و یونگی هم رومینا رو ..........نفهمیدم چی شد؟ یونگ سنگ رومینا رو چرا نگاه می کنه؟؟نکنه....................
یه دفعه سام یه لگد حواله ی پای من کرد و گفت بردم …..هوووووررررررراااا....
من جواب دادم
-سااااااااااام.........ارومتر دختر چه خبرته؟
--ببخشید اخه تا حالا امتیازم اینقدر زیاد نشده بود
-خوب پای من این وسط چی کاره بید؟
بعد زیر لبی گفتم یونگ سنگ داشت رومینا رو نگاه می کرد
-خوب که چی؟؟
-خوب یه طوری نگاش می کرد
-اخی بچم از ابجیت خوشش اومده ..........وای یعنی میشه رقیب جان............وای بعدش باهم دعواشون میشه .........وای بعدش.............
-سام همین طوری بری داستان نوه نتیجه هاشونم می گی فعلا برگرد به زمان حال
-چه بی حسی میدونی چه داستان عاشقانه ای میشه؟؟
-سام من فقط اینو میدونم که اگه تو ادامه بدی شکل اون تابلوئه میشی فهمیدی؟
-بی احساس همین شماهایید که نمیذارید ما جوونا پیشرفت کنیم
-اخی الهی من بمیرم
-حالا می فرمودی
-چیزه .........هیچی بابا یادم بردی اینقدر حرف میزنه اد از بحث اصلی انحراف پیدا می کنه
-خوب به من چه اصلا دیگه من با تو حرف نمیزنم
-حالا بیا اینو درست کن این وسط یه چیزی هم بده کار شدیم
-پس چی تو ذوق یه نویسنده ی جوان زدی دوقورت و نیمت هم باقیه!!
-عجب رویی داری ..........
سام روشو برگردوند من ادامه دادم
-باشه حالا قهر نکن.................سااااااااام...ساموئلا؟
ولی سام تکون نخورد منم از پشت بغلش کردم و گفتم
-قهر نکن دیگه........نویسنده ی جوان
بعد قلقکش دادم سام گفت
-باشه .....باشه .....ببخشید
هیونگ پرید وسط حرفمون و گفت
-نه بابا رامان خوب پیش میری بیا یه کم به این یونگ سنگ یاد بده
ای وای بیا اینو درست اصلا یادم نبود پسرم  ولی خودمو نباختم و یه لبخند تحویل هیونگ دادم و گفتم از کی باید شروع کنم؟
جونگ مین گفت نه بابا کارت درسته استاد میشه ماهم رو به شاگردی قبول کنید؟
-این حرفا چیه شما استاد ماییم ما هرچی داریم از اموزش های شماست
سام گفت برو بابا پرو شدی
و منو پرت کرد اونور و رفت پیش رومینا .رومینا هم تو عالم خودش بود وقتی سام رفت پیشش از عالم رویا اومد بیرون وگفت چی شده؟
سام گفت اقا دادشتون واسمون متخصص اغفال دختران شدن
رومینا گفت جدا اقای رامان؟
من گفتم بله و مدرکم رو هم از دانشگاه گرفتم
سام گفت دانشگاه کجا؟
رومینا جواب داد منظورش سر کوچه ست ...........خوب حالا میشه یه کم برامون حرف بزنید استاد؟
من لبخند زورکی زدم و گفتم
-خوب...خوب اها وقتی با یه دختر حرف میزنید مدام از خوبی هاش بگید و ازش تعریف کنید
جونگ مین گفت اینو که همه بلدن یه چیز تازه تر بگو
من لبخند شیطنت امیزی زدم و گفتم و این که میدونید مهمترین نقطه ضعف دخترا چیه؟؟
رومینا گفت چه..همه که اینو میدونن..(بعد به فارسی گفت)روژین جان نگو..ادم نقطه ضعفشو دست اینا بده که هیچی...
و گفتم خوب؟
کیو گفت نگاشون کنی؟
-یه کم نزدیک شدی
جونگ مین نازشون بدی
-اون مرحله ی قبلش بود
کیو و هیونگ گفتن مستقیم تو چشماش نگاه کنی
-تقریبا نزدیک تر
یونگ سنگ گفت بغلش کنی؟؟
-ایوووووووووول اینم از برنده ی خوشبخت مسابقه بهتون تبریک می گم
رومینا داشت با دست اشاره می کرد که می کشمت
منم گفتم خوب حالا نکته ی بعدی میدونید وقتی..........
یه دفعه سام پرید اینور و گفت سلام رامان جونم ..و زیر لبی گفت یه کلمه دیگه بگی مردی!!
من که دست بردار نبودم و خواستم ادامه بدم که رومینا با حالت پیروز مندانه ای گفت رامان چه طوره شبو پیش پسرا بخوابی تا خوب و قشنگ همراه و با تمام جزئیات واسشون توضیح بدی نظرت چیه؟
جااااااانم؟؟...اهکی بیا اینو درست کن
هیونگ گفت و ماهم با روی باز پذیرای استادمون هستیم نظرت چیه استاد؟؟
ها؟بیا اینو درست کن خدا بگم چی کارت رومینا که تو این دنیا هیچ فایده ای نداری هیونگ گفت خوب؟
من جواب ندادم ولی خودش ادامه داد البته چون اون شب هم که شرطو باختی نیومدی
رومینا گفت شرط؟کدوم شرط؟
جونگ مین گفت چیزه هیچی بیخیال شوخی کردیم
رومینا گفت وای از دست شما پسرا ایشالله نسلتون منقرض بشه
هیون گفت خیلی ممنون
یه دفعه مدیر با سینی پیتزاها اومد تو اتوبوس و بغل هر سینی یه شیشه نوشابه ی کولا بود خلاصه جای شما خالی خیلی خوشمزه بود
ساعت شیش بود که به هتل رسیدیم و اتوبوس پریدم پایین از بس نشسته بودیم که پاهامو حس نمی کردم
اخرین نفر که از اتوبوس پایین میومد هیونگ بود رومینا گفت پیش به سوی سوئیتها
من لبخندی زدم و گفتم رومینا دارم برات امشب ..............که من پیش پسرا بخوابم ..........باشه خودت خواستی
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
_سام ارومتر
-اااااا....از اول مسافرت هی میگه سام ارومتر
-اخه داشتی همه رو خبر می کردی
-اخه خیلی نامردیه
-چی چی رو نامردیه؟؟؟تولد خواهرمه دوست دارم خوش بگذره
سام نگاهی به من انداخت و درحالی که داشت مسایل رو تجریه و تحلیل می کرد نفس عمیقی کشید و گفت باشه .........
.دستشو دراز کرد تاباهام دست بده وقتی خواستم باهاس دست بدم دستشو کشید عقب و گفت
-ولی به یه شرط
-چی؟
-تو باید شب پیش اونا بخوابی
-چی؟
-نخودچی
-اخه سام......باشه قبوله
وبالاخره دست دادیم و قرار داد بسته شد خوب نقشه چهار قسمت داشت قسمت هارو برای سام توضیح دادم و هرکدوم رفت سر پست خودش
من و سام به طرف میز گردی که گوشه ی سالن بود رفتیم ومیز رو با کمک هم بردیم تو حیاط رومینا و اس اس تو سوئیت اونا مشغول حرف زدن بودن من و سام هم داشتیم مقدمات تولد رو اماده می کردیم من روبه سام کردم و گفتم قسمت دو نقشه شروع شد
باهم به طرف سوئیت اس اس رفتیم سام پرید تو و داد زد
رومینا رومینا میشه یه لحظه بیای؟
رومینا که شبیه علامت تعجب شده بود به خودش فرصت فکر کردن نداد و بلند شد و با سام رفت ومنم دنبالشون سام دست رومینا رو گرفته بود و داشت می کشید من تا دم در سوئیتمون دنبالشون رفتم وقتی دیدم رفتن تو روی میزی که قایم کرده بودیم  رو چیدم و صندلی هارو مرتب کردم همون موقع یه گارسون اومد و گفت سفارشتون
من اشاره کردم که روی میز بذارتش و گارسون بعد از انجام کارش رفت
من دوتا در به سوئیتمون زدم این رمزی بود برای سام که من دارم قسمت سوم رو اجرا می کنم به طرف اتاق پسرا رفتم نفس عمیق کشیدم و رفتم تو پسرا داشتن چیپس می خوردن و تلویزیون تماشا می کردن من رفتم تو و گفتم
-سلام پسرا
جونگ مین گفت از همین الان اومدی که بخوابی؟
-نه راستش ........یه خواهشی داشتم........
پسرا اول بهم بعد به من نگاه کردن و با هم گفتم چی؟
-خوب..........امشب..........تولد...تولد رومیناست........
هیونگ گفت خوب؟
-خوب این که گفتم شمارو هم به جشن تولد دعوت کنم
هیون گفت ما که نه کادو داریم نه لباس نه حوصله مگه نه؟
وبه بقیه نگاه کرد ولی نتونست هیچ یاری پیدا کنه چهارتا پسر بلند شدن و گفتن البته
کیو و جونگ مین درحالی که به زور هیون رو بلند می کردن گفتم هیون جونگ هم میاد
من به طرف در راه افتادم قسمت سوم نقشه هم انجام شد و داشتیم کم کم به پارت اصلی نقشه یعنی قسمت چهارم نزدیک میشدیم البته هنوز یه تیکه ی کوچولو از قسمت سوم مونده بود پسرا با دیدن صندلی و میز و شیرینی های روش سوپرایز شدن من گفتم یه سری برنامه ی کوچولو برای امشب هست خوشحال میشم توش شرکت کنید.......
جونگی گفت ما پایه ایم حالا خود رومینا کجاست؟؟؟
من لبخندی زدم و گفتم الاناست که پیداش بشه من باصدای بلند گفتم خوب بچه ها ........
کیو گفت ارومتر هم میشه بگی
-اها ببخشید خوب بچه ها بفرمایید بشینید
قرار بود سام با شنیدن کلمه ی رمز پنجاه ثانیه بعد همراه با رومینا پیداش بشه پسرا دور میز نشسته بودن از هشت تا صندلی سه تاش مونده بود سه تایی که سر میز بودن و صندلی وسط جای رومینا بود بالاخره بعد از ده ثانیه تاخیر یه صدایی اومد
-ساموئلا کجا داری منو می بری ........مراقب باش......
و بعد سام درحالی که دست رومینا رو گرفته بود از سوئیت اومده بود بیرون البته با چشمای بسته و لباسای شیک ...سام چشمکی تحویل من داد و گفت
رومینا یه کم مونده .....
بعد رومینا اورد پشت صندلیش و گفت یک دو سه
و چشم بند رومینا رو باز کرد و من و سام و گروه دابل اس باهم گفتیم تولدت مبارک
رومینا خشکش زده بود نمیدونست چه واکنشی نشون بده سام گفت بفرمایید
و صندلی رومینا رو عقب کشید تا رومینا بشینه رومینا لبخندی زد و نشست و گفت
-م.ممنون.........خوب راستش.....نمیدونم چی بگم ......اگه بخواین صادق باشم اصلا یادم نبود وای .......ممنون بچه ها
من گفتم تازه هنوز مونده سام میشه لطفا؟
سام کادوها رو از زیر میز بیرون اورد و گفت تاداااااا...بفرمایید
رومینا لبخندی زد و گفت ولی .ولی.....
هیون گفت شد فیلم هندی یه کار جالب تر........
یه دفعه یه نفر از زیر میز به پاش ضربه زد و جونگ مین گفت وای هیون ببخشید پای تو بود؟؟
رومینا هنوز تو شوک بود کادوهارو باز کرد اول مال سام رو باز کرد و درحالی که چشماش از هیجان می درخشید ادامه داد
-وای سام ممنون ....چه قدر خوشگله......وای دفترشم باهاش سته که.....
سام برای رومینا یه بلوز ابی رنگ خریده بود که روی یقیه ش سنگ کاری شده بود و یه دفتر خاطرات که با بلوزش ست بود سام گفت
-قابلی نداره ابجی جونم بالاخره شما جای خواهر بزرگتر مایید......
من گفتم باشه باشه نوبت منه بیا
و کادومو دادم به رومینا
رومینا در جعبه رو باز کرد با دیدن گردنبد دهنش وا موند و نفس زنان ادامه داد
-واااااای چه قدر خوشگله ..........وای رو..چیزه رامان خیلی ممنون من........
-باشه حالا بندارم گردنت؟
-اره لطفا
رومینا موهاشو بلند کرد و من گردنبندو براش بستم و گفتم تولدت مبارک به قول سام ابجی جونم
و زدیم زیر خنده .کیو گفت خوب ما هم سوپرایز خودمون رو داریم
هیون گفت چی؟
همه ی دابل اس به تندی نگاش کردن و هیون گفت اها .....
هیونگ ادامه داد ما یکی از اهنگ هامون رو هدیه میدیم البته قابلی نداره...
جونگ مین حرفشو قطع کرد و گفت کدوم اهنگ رو دوستداری؟
رومینا لبخندی زد و گفت لازم نیست
من ادامه دادم رومینا اهنگlove like this رو خیلی دوستداره مگه نه؟؟
رومینا نگاهی به من انداخت و گفت ....اره.......
هیونگ گفت باشه....
بعد گوشی شو گذاشت رومیز و دابل اس ژست گرفتن تا اهنگ شروع بشه و...
Hey Girl, 이젠너를보여줘내게
그만너의맘을
Won’t you, my girl (my girl)
항상망설이는넌정말바보
정말너는바보
오~ 말해줘요
왜, 넌모르니
넌날모르니
널원하는내맘모두다가져가줘
내게거침없이
떨림없이 your love!
Love, 내게와. 넌, like this.
So Love, 기다린너란 girl
True love, 다가와넌 like this.
One Love, 넌내게넌내게로
Love, 내게와. 넌, like this.
So Love, 기다린너란 girl
True love, 다가와넌 like this.
One Love, 넌내게넌내게로
Hey Girl! 오늘따라더예뻐보여.
내맘의 Key 주인바로넌 Girl
널떠올리면, 나는너무떨려
소중한너바로나의 Baby Baby
왜, 넌모르니, 왜
넌날모르니왜
널원하는내맘모두다가져가줘.
딴건필요없어
오직원하는건 Your Love!
Love, 내게와. 넌, like this.
So Love, 기다린너란 girl
True love, 다가와넌 like this.
One Love, 넌내게넌내게로
Love, 내게와. 넌, like this.
So Love, 기다린너란 girl
True love, 다가와넌 like this.
One Love, 넌내게넌내게로
I need you,
You need me.
우리는결국함께할꺼야
망설이지마, 나만따라와
이젠 yeah
Love, 내게와. 넌, like this.
So Love, 기다린너란 girl
True love, 다가와넌 like this.
One Love, 넌내게넌내게로
Love, 내게와. 넌, like this.
So Love, 기다린너란 girl
True love, 다가와넌 like this.
One Love, 넌내게넌내게로
Love, 내게와. 넌, like this.
So Love, 기다린너란 girl
True love, 다가와넌 like this.
One Love, 넌내게넌내게로
ما در تمام طول اهنگ حتی پلک هم نزدیم پسرا واقعا عالی اجرا می کردن رومینا به شدت هیجان زده بود من که داشتم سکته می کردم و سام هم خشک شده بود بالاخره اهنگ تموم شد اولین نفر رومینا که دست زد بعد جو گیر شد و گل های گلدون روی میز رو پرت کرد برای اس اس و گفت
-براوو.....خیلی خوب بود ممنون پسرا بهترین کادوی جشن تولدم بود
من باخودم گفتم رومی جان هنوز مونده جونم صبر کن همین که کیک رو بخوریم قسمت چهارم شروع میشه
لبخند شیطنت امیزی زدم و کم مونده بود یه قهقه ی شیطانی بزنم ولی با یه ضربه ی پای سام به خودم اومدم که گفت گوشیت زنگ می خوره
راست می گفت گوشی رو نگاه کردم و گفتم مامانمه
-سلام مامی
-علیک سلام دختر تو نباید یه زنگ به مادرت بزنی مردم از دلشوره
-واسه چی؟
-اخه امروز هرچی زنگ میزدم برنمیداشتی
-ببخشید مامی راستی برای رومینا تولد گرفتیم
-می تونم باهاش حرف بزنم؟
-البته
گوشی رو دادم به رومینا و رومینا شروع کرد به حرف زدن و همزمان بازی کردن با کیک تو بشقابش
-سلام.........بله مامان ممنون ......اره واسم یه گردنبند خریده..........نه مرسی ...یه هفته دیگه.......منم مامان به بابا سلام برسون بگو دلم واسه هردوتاتون تنگ شده......مرسی مامان ....بای بای
و گوشی رو قطع کرد پس داد و گفت مامان میگه تو ایران با خاله اینا جمع شدن تولد گرفتن برام
سام گفت اخی چه خانواده ی باحالی.........
کیو پرید وسط حرف سام و گفت مادرت بود؟
رومینا سر تکون داد و گفت ومثل همیشه نگران دختراش.....
هیون گفت دختراش؟مگه چندتا بچه اید شما؟
رومینا به خودش اومد و فهمید چه سوتی داده من پریدم وسط و گفتم فقط من و رومینا هستیم ولی بعضی وقتا رومینا منو دختر حساب می کنه.......
جونگ مین گفت ها؟
سام هم به جمع ما پیوست و گفت راستی یه فکر چرا صفحه ی اول دفتر خاطرات رومینا رو براش امزا نکنیم؟
من گفتم فکر خوبیه اول من کی خودکار داره
رومینا یه نفس عمیق کشید یه چشمکی به من زد و گفت بفرما
من و اس اس و سام به ترتیب صفحه ی اول دفتر خاطرات رو امزا کردیم
و حالا وقتش بود من گوشیمو برداشتم و گفتم
-سام یه اهنگ رقص دارم نظرت چیه؟
-عالیه
من دکمه ی شروع اهنگ رو فشار دادم و به طرف صندلی سام رفتم و گفتم
-اجازه هست؟
و دستمو دراز کردم سام با خوشرویی دستمو گرفت و گفت البته
جونگ مین گفت نه بابا ....تودیگه کی هستی؟
هیونگ  گفت مطمئنید رامان 15 سالشه؟
من و سام به طرف محوطه ی خالی کنار میز رفتیم و شروع کردیم به رقصیدن البته به سبک خارجی ها من داشتم از خنده میمردم ولی خودمو کنترل کردم سام هم احساس ترکیدن داشت بالاخره به حرف اومد و گفت چرا اونجوری نگاه می کنید خوب یکی تونم به رومینا پیشنهاد بده
پسرا متعجبانه همو نگاه کردن تا بالاخره یونگ سنگ پاشد و به طرف رومینا رفت به اینگلیسی گفت
-may I?



------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اینم از یونگی


رفتم تو فاز اینگلیسی
برای متن اهنگ هرچی گشتم اینگلیسیش نبود واسه همین کره ایشو گزاشتم