تبلیغات
ミ☆ First Korean Story Blog ☆ミ
عكس 98 - سرور 29
 

wish upon a star.part16

 

نویسنده:rozhin

سییییییییییییییییییییییییییییییییییییلام
اقا اینقدر دلم برای کامیم تنگ شده بود...اخییییییییییش تایپ کردن چه حس خوبی داره...حالا شما چه طورید؟؟سلامتید؟؟شوهران گرامی شه طورن؟؟مدرسه خوش می گذره؟؟
اقاااااااااا یه خبر..نصف مدرسه ی مون تریپل اسین..دیروز فهمیدم..دیروز داشتم توی یکی از راه رو ها راه میرفتم یه هوو انگار که جنگ جهانی یا بمب گزاری چیزی باشه کلاس سال سوما از صدای جیغ ترکید..رفتم ببینم چی شده یه هوو دیدم پوستر اس اس کوبیدن قد دیوار این هوااااااا...اقا یه جیغ بنفشی زدم خودم توش موندم..داد زدم اس اس 501..همه ی اداما ی توی سالن و راه رو مثل توی کارتونها خشک من شدن..یکیشون گفت توی سال اولی چی میگی؟؟..اقا من نشستم یه نظخ طولانی از اس اس کردم و خلاصه فهمیدم از کلاس 20 نفره 15 نفر طرفدار جونگین و 5 نفر هم هیونند و بقیه ی هم بین بقیه ی کلاسا پخشن
توی مدرسه پچ پچ بچه ها رو درباره ی وبلاگمون میشنوم و مرتب دارن داستان ها رو تجریه تحلیل می کنن..حتی یه بار داشتن جلوی خودم درباره ی داستان خودم حرف میزدن...
حالا بریم سر یه ضدحال...بچه ها من کامنتای پارت قبل رو دیدم هرچی شوق وذوق و شور و هیجان بود پرید..ولی چی کارش میشه کرد باید بسازیم و بسوزیم...
پ.ن:مائده مائده مائده مائده مائده مائده S.O.S
بروید ادامه......نظرم هم نشه فراموش



Wish upon a star
 

پسرا متعجبانه همو نگاه کردن تا بالاخره یونگ سنگ پاشد و به طرف رومینا رفت به اینگلیسی گفت
-may I?
وای مامان یونگ سنگ بود؟من و سام داشتیم از هیجان میمردیم رومینا بعد دوثانیه جواب داد
-of course
ها؟به این زودی ؟عجب رومینا از تو بعید بود
یونگ سنگ درحالی که دست رومینا رو گرفته بود اومدن کنار ما جونگ مین گفت
-یکی اینو بگیره
هیونگ گفت مگه چه اشکالی داره؟اصلا اگه این جوری شد
-may I؟
و دستشو به طرف جونگ مین دراز کرد جونگ مین درحالی که صداشو نازک کرده بود با خنده گفت البته و همراه هیونگ اومدن کنار ما کیوجونگ غش کرده بود و هیون هم می خندید روبه کیو جونگ گفت عمرا من با تو برقصم
کیو هم جواب دا چه خوش خیالی که من باتو برقصم
سام اروم گفت بوی دماغ سوخته میاد تو انتظار داشتی که رومینا ردش کنه ولی انگار خواهرتون خیلی خوششون اومده
-اره ولی زیادی هم بد نشد مگه نه خانم ساموئلا؟
-نه اقای رامان
و هردو زدیم زیر خنده تمام این ماجراها زیر سر ما بود و داشتیم کف می کردیم ایکاش بازم دختر داشتیم حیف!!!!
در طول رقص یونگ سنگ و رومینا هی می خندیدن رومینا قرمز شده بود و چشماش دوباره برق میزد  اهنگ که تموم شد همه دست زدن و حالا نوبت سوپرایز دوم بود
سام فهمید که وقتشه و پرسید شما تو ایران تو جشن تولدها بازی نداشتین؟
-چرا داشتیم مثلا یکیش باید چشمتو می بستی قیافه ی افراد تو جشن تولد رو با دست زدن به صورتشون می فهمیدی..........
-چه جالب بازی کنیم؟
-باشه .....اول رومینا
رومینا کیک تو گلوش گیر کرد و به سرفه افتاد و گفت من؟
-اره
می خواستم بگه نه بعد پسرا خواهش کنن ازش که بیاد و این جوری خیلی کیف میداد رومینا ضایع میشد و پسرا فکر می کردن خبریه
-بله
بله؟اه این نقشه هم از دست رفت باشه پس خودت خواستی
-باشه سام دستمال داری؟
-اره
سام دستمالشو از جیبش دراورد و من مشغول بستن چشمای رومینا شدم
بعد به کیوجونگ اشاره کردم که بیاد کیو جونگ روبه روی رومینا نشست
من گفتم رومینا می تونی شروی کنی
رومینا نفس عمیقی کشید و دستشو ارومی برد طرف صورت کیوجونگ کاملا معلوم بود خجالت می کشه بعد از یه ربع ثانیع گفت کیم کیو جونگ مگه نه؟
من گفتم افرین نفر بعدی ......
به هیونگ اشاره کردم که بشینه اینبار رومینا بعداز بیست ثانیه گفت کیم هیونگ جون
بعد چشم بندشو باز کرد و گفت یه کار جالب تر نیست که انجام بدیم؟
هیون گفت اره یه کار باحالتر مثل ....مثله.....
رومینا گفت مسابقه ی پرخوری؟
جونگ مین گفت اره هرکی تونست این چهارتا شیرینی باقی مونده رو زودتر بخوره
-قبوله
جونگ مین پیش رومینا نشست و شیرینی هارو جدا کردن هرکدوم چهارتا
باشمارش هیونگ مسابقه شروع شد و بعد از یک دقیقه و سه ثانیه رومینا با اختلاف زمانی چهار ثانیه از جونگ مین برد
هیون گفت بابا مسابقه دادن با این فایده نداره همش می بره حال ادمو می گیره فقط مونده با من مچ بندازه..........
رومینا پرید وسط حرفش د درحالی که با دستمال دستاشو پاک میکرد گفت قبوله بیا بشین تا ضایت کنم
هیون هم کم نیاورد روبه روی رومینا نشست و گفت حالا مونده تو تاریخ ثابت شده که نیروی مردا بیشتر از خانماست
-حالا می بینیم
رومینا دستشو گذاشت روی میز و هیون هم دستشو گرفت جونگ مین گفت من می گم رومینا برده
هیون گفت عجب بابا از همین الان مارو فروختی؟؟بچه ها شما چی؟؟
کیو گفت من هیونم
هیون گفت مرسی که منی 
هیونگم گفت اره منم همین طور
من گفتم من وسام هم طرفدار رومینا
یونگ سنگ گفت من هیونم
هیون گفت مطمئنی؟؟سه نفر توی من جاشون نمیشه البته یکمی اون گوشه ها جا مونده اگه بیشتر خواستی میتونی به هیونگ بگی خودشو جمع کنه
رومینا گفت باشه نمکدون هیونگ میشه بشماری؟؟؟
هیونگ شمرد یک دو سه برو.........
عجب مسابقه ای  بود هرکی داشت واسه خودش تشویق می کرد و جیغ و داد میزد مسابقه دقیقا سه دقیقه و هفت ثانیه طول کشید و اخر سر هیون برد
هیون درحالی که دستشو تکون میداد گفت عجب زوری داره این دختره
رومینا گفت پس چی ؟؟فکر کردی این همه والیبال بیخودی بوره؟؟
-باشه بابا فهمیدیم قهرمان والیبالی
-هیون ؟؟؟
-ها؟؟
-ها و کوفت چه طرز حرف زدن با یه دختره؟؟
-باشه ...بله خوبه؟؟
-عجب رویی داری
-حالا چی کار داشتی؟؟؟
-هیچی خواستم شب تولدی یه کم به هم بپریم حالم جا بیاد
-ببخشید من مسئول سرحال کردن شمام؟؟
-اره مثل یه دلقک.........
یه دفعه یکی داد زد رومینا
همه به طرف صدا برگشتن جولیا بود رومینا از صندلی پایین اومد و جولیا رو بغل کرد و گفت چه طوری پرنسس من؟؟؟
پشت سرش جاناتان بود و گفت
-ببخشید باید زنگ میزدیم ولی جولیا خیلی بهانه گیری می کرد
بعد نگاهی به میز و ما انداخت و گفت
-مثله اینکه کار دارید می تونیم بریم..........
سام پرید تو حرفش و گفت نه تولد رومیناست  براش جشن گرفته بودیم
رومینا به حمایت از سام گفت ببخشید باید دعووتتون می کردیم بفرمایید رامان برو دوتا صندلی بیار
جاااااااااااانم؟؟؟من برم واسه ی اقای از خود راضی صندلی بیارم عمرا!!!
سام گفت معطل چی هستی برو دیگه
ای سام اگه می تونستم بکشمت تاحالا صدبار مرده بودی اخه دختر اون پیشنهاد بود دادی؟؟
سام گفت میری؟؟
من به طرف سوئیت رفتم تا صندلی بیارم تو راه با خودم فکر می کردم واه پسره از همین الان بامن چپه خدا رحم کنه یه دفعه رومینا گفت رامان سه تا بیار
سه تا؟واسه چی؟اها حتما اقا یکی می خواین که پاهاشونو بندازن روش ..تازه مگه من کیم؟؟قوی ترین مرد جهان که سه تا صندلی رو باهم بیارم؟؟؟؟
عجب بابا دوتا از صندلی ها رو برداشتم و به طرف در رفتم همون موقع سام اومد تو منم از فرصت استفاده کردم و دست سام رو کشیدم وبردم تو اتاق
-اون چی بود به اون پسره گفتی؟؟؟
-چی؟ببین ..........
-جواب منو بده
-هیچی گفتم تولد رومیناست مگه چیه ..گوش کن........
-باید پسره رو ضایع کنیم قبوله؟؟باید!
-ای بابا بازم اون روش گل کرد ببین
داد زدم ساموئلا جواب منو بده
یه دفعه یه صدایی گفت ببخشید شما حالتو خوبه؟؟
من سرمو چرخوندم ببینم کیه به به گل بود به سبزه نیز اراسته شد
به سام گفتم ایشو کی باشن؟؟
سام گفت از صبح می خوام همیونو بگم نمیذاری ایشون برادر بزرگتر جولی و برادر کوچیک تر جان
سایمون هستش ..سایمون اینم رامانه برادر رومینا
سایمون گفت ممنونم دوشیزه ساموئلا....میشه من صندلی ها رو ببرم؟؟...
من صندلی رو بهش دادم و تا رفتنش منتظر موندم بعد به سام گفتم این کی بود؟
سام گفت برادر.......
-اونو فهمیدم برادرشه از حرف زدنش معلوم بود ....دوشیزه ساموئلا
سام هنوز داشت درو تماشا می کرد من نگاش کردم و گفتم
-سام رفت
-جانم؟؟......
-یکی بیا اینو بگیره خانم هوایی شدن خدا رحم کنه!!
-نخیرم به توچه؟حسود اون صندلی رو ودار بیار تا نزدم.....
-باشه باشه
صندلی رو برداشتم و به طرف در رفتم رومینا تا ما رو دید گفت رفته بودین از جنگل چوب بیارین صندلی درست کنین اینقدر طول کشید؟؟
-اره جنگلش دور بود تازه یادمون رفته بود تبر ببریم !!
-هه هه...نمکدون بیارش اینجا
من صندلی بردم کنار رومینا و بین رومینا و سام نشستم هیون داشت حرف میزد و همه بیکار بودن می خواستم یه کار جالب انجام بدن برای همین یه فکری به سرم زد دست سام رو کشیدم و در گوشش گفتم پنجاه ثانیه بعد از این که من رفتم بیا باشه؟؟
و بلند شدم رومینا پرسید کجا؟
-خونه ی اقا شجاع
وبه طرف سوئیت رفتم پریدم تو اتاق و چمدون رو باز کردم باید چندتا بادکنک همرام باشه
سام اومد و گفت بازم چی تو سرته؟؟
-یه نقشه ی شیطانی با بادکنک!!
-بادکنک؟؟بادکنک از کجا اوردی؟؟
-میدونی من وقتی بچه بودم یه لیستی همیشه همراهم بود وقتی میرفتم مسافرت همیشه اون وسایل رو با خودم میبردم
-حالا چی هست؟؟
-بادکنک 100 عدد.......لباس..عروسک ........کیف  توجیبی....کلید دفتر خاطراتم........نخ و سوزن.........دفتر و مداد......
-باشه باشه ولی 100تا بادکنک؟؟
-اره همیشه دوستداشتم پرواز کنم برای همین یه بار فکر کردم 100 بادکنک رو باد کنم ولی هیچ وقت فرصت نشد
-حالا می خوای پرواز کنی؟؟؟
-نه می خوام اب بازی کنم .....ایناهاش ببین هرچه قدر میتونی از اب پر کن خیلی سریع دودقیقه حداکثر
-قربان بله قربان
و سلام نظامی داد
-ازاد سرباز بدو دیره
سام به طرف حموم رفت من به طرف دستشویی و مشغول پرکردن بادکنکها با اب شدم
سه دقیقه بعد همه ی 100تا بادکنک پر از اب بودن سام پرسید
-خوب چه جوری شروع می کنیم؟؟
-حمله به اس اس
-باشه فرمانده رمز عملیات؟؟
-هر وقت شماره ی سه رو شنیدی!
-بله قربان
بادکنک ها رو گذاشتم بیرون از پنجره ای که روبه ساحل باز میشد بعد از در رفتم بیرون همچین سریع دویدم که کسی توجهش جلب نشد سطل بادکنکهای پر از اب رو برداشتم و و با اونا اروم رفتم کنار سکو خوشبختانه چون حیاط بلند تر از زمین بود منو نمیدیدن من یکی از بادکنم هارو برداشتم و جونگ مینو نشونه رفتم و بنگ خورد بهش
جونگ مین شوکه شده بود من دادزدم سه و سام از اون اور شروع به پرت کردن کرد بادکنکها به محض خوردن به یکی میترکیدن و یارو رو خیس اب می کردن
من سطل رو بردن کنار استخر تا نامردی نباشه و هرکی رد میشد یه عالمه بادکنک برمی داشت
صدای خنده و جیغ باهم مخلوط شده بود همه خیس اب بودن داشتیم می لرزیدیم ولی بازی کردن همچنان ادامه داشت یه دفعه پام لیز خورد و افتادم تو اب و همزمان بادکنکها هم تموم شد رومینا درحالی که نفس نفس میزد گفت وای رامان حالت خوبه؟؟واومد لب استخر و دستوش دراز کرد تادست منو بگیره منم لبخندی زدم و دستشو کشیدم و رومینا با کله افتاد تو اب وقتی اومد بالای اب یه عالمه اب به طرفم پرت کرد و گفت چه کاری بود؟
همزمان هیونگ جونگ مین رو هل داد تو استخر و جونگ مین هم قبل از این که بیفته هیونگ رو با خودش کشید تو اب
جونگ مین از اب اومد بیرون و گفت عکس العمل رو حال کردی؟؟؟
هیونگ گفت از یه اسب هیچی بعید نیست حتی شنا کردن و کشیدن مردم تو اب!!
کیو گفت همه بپرن تو اب یک دو سه
من چشمام رو بستم و یه لحظه بعد کلی اب ریخت رو سرم فقط جولی مونده بود رومینا گفت
-جولی بپر من می گیرمت
-می ترسم
-نترس می گیرمت قول میدم بیا دیگه
جولی کمی فکر کرد و بعد پرید تو اب رومینا به موقع گرفتش و گفت
-دیدی ترس ندشت حالا بیا گردنمو بگیر
همه داشتن اونا رو تماشا می کردن منم تصمیم گرفتم یه کم شیطون بازی در بیارم برای همین خواستم برم یه طرف که خوردم به یکی
سایمون بود با گفتم بر خر مگس معرکه لعنت!!
-بله؟؟
-هیچی گفتم ببخشید
-مشکلی نیست رامان
وای عجب لفظ قلمی حرف میزنه مشکلی نیست رامان 
رفتم...یعنی شنا کردم تا به سام رسیدم
-این پسره چرا اینقدر کتابی حرف میزنه!!
-کی سایمون؟؟
-نه پس من
-شروع شد
-چی شروع شد؟؟
-لج بازی های شما خدارحم کنه
-اصلا کی باتو حرف زد من میرم پیش پسرا میدونی ما دیگه مردی هستیم واسه خودمون
-بعله
خواستم برگردم یه دفعه یه نفر پرید روم منم تا می تونستم اب خوردم
یکی منو کشید بالا و گفت رامان حالت خوبه؟؟
چشمام نمیدید خدایا این کی بود؟؟خیر نبینه الهی مردم
بازم صدا تکرار شد رامان؟؟
من چشمام رو باز کردم اولین چیزی که دیدم ده تا سر بود که داشتن منو نگاه می کردن جیغ کشیدم و پاشدم و همه ی سرا کنار رفت
رومینا پرسید حالت خوبه؟؟
من سرفه کردم و گفتم اگه ده تا سر باهم نگات کنن اونم به محض این که چشماتو بازکنی چه حالی داری؟الان دقیقا من اون حال رو دارم
-باشه حالا خدارو شکر جاناتان گرفتت
مگه چی شد؟-
هیچی بیهوش هیونگ خورده بود بهت اونم غیر عمد
جاناتان منو نجات داده بود؟؟صد سال سیاه نمی خوام ...........یکی منو دوباره غرق کنه ...........وای...... سام گفت بهتره بریم تو من سردمه
جاناتان گفت اره بهتره ما هم بریم
اره همون بهتر که بری افرین پسر خوب رومینا جواب داد
-کجا میرید؟بچه ها با این لباسی خیس سرما می خورن یه چیزی بخورید
 بعد به  پسرا گفت   یه دست لباس بدید جان من لباس دارم واسه سایمون و جولیا بعد بیاد سوئیت ما قهوه بخوریم
هیون گفت امر دیگه؟؟
-نه فعلا
رومینا پاشد و منو هم بلند کرد و گفت از جاناتان باید تشکر کنی
عمرررراااااااااااااااااااااا
رومینا ادامه داد باشه حالا بریم تو
من به طرف اتاق رفتم و لباس پوشیدم و با اسرار رومینا یه دست لباسم دادم به اقای سایمون
رفتم رو هال و روی مبل پیش پسرا نشستم رومینا درحالی که موهاشو می بست از تو اتاق اومد بیرون و گفت عجب سریع حاضر شدید
هیونگ گفت پس چی
رومینا کتری رو پر از اب کرد و به برق زد و بعدهم روی یکی صندلی های باقی مونده ی توی سوئیت نشست و گفت وای بهترین جشن تولد عمرم بود ممنون بچه ها خیلی  خوش گذشت
هیون گفت اخییییییی حالا دختر خانوممون چندسالشه
-بازم تو مسایل خصوصی مردم دخالت کردی؟؟
-ا راست می گی یادم نبود خانوما روی سن و وزنشون حساس هستن
-قربون ادم چیز فهم بچه جان این چیزا رو میدونی چرا استفاده نمی کنی؟؟
من گفتم باشه باشه  شما دوتا ..اچو........
من عطسه کردم .امشب سرماهه  رو خوردم رومینا گفت افیت الان یه قرص بهت میدم
هیونگ گفت اخی چه خوبه ادم خواهر داشته باشه
من با خنده گفت میشه مامان دوم !!
جونگی گفت خوب مگه چشه؟؟
-هیچی مگه من گفتم بده؟
سام گفت اخه همیچین تو گفتی مامان دوم اینگار که دارن شکنجه ت میدن !!
-نه ولی یه چیزی تو اون مایه ها
-اتفاق خواهر بزرگ خیلی خوبه ...مخصوصا رومینا که دختر به این باحالیه  راستی رومینا یه سوال رومینا یعنی چی؟؟؟
رومینا گفت از رامان  بپرس متخصص اسم
سام پرسید خوب؟؟
جواب دادم
-خوب رومینا یه اسمی هستش یه ریشه ی یونانی داره و از کلمه ی رما اومده به عبارت دیگه رومینا اسم مونث رومه و معنیشم میشه دختر روم ....سوالی نیست؟؟
-پس ساموئلا چی؟؟
-ساموئلا از کلمه ی سام اومده و یه کلمه ی تقریبا مذهبیه چون معنیش میشه از خدا بپرس
-چه جالب اینا از کجا اوردی؟؟
-اینترنت
-پس روژین یعنی چی؟؟؟
جونگ مین گفت روژین؟؟از کجا شنیدی؟
سام جواب داد اسم یکی از دوستامه
من گفتم
-سام دفعه ی قبل هم پرسیدی روژین یه اسم اصیله دوتا معنی داره معنی اصیلش میشه خیر و برکت و معنی دیگه ش میشه روز مانند
-اها بله
هیونگ گفت بعضی وقتا احساس می کنم رامان 20 سالشه اصلا بهش نمیاد 15 ساله باشه
-اخه من خیلی عاقلم
رومینا گفت بله معلومه بعد درحالی که لیوان ها رو پر میکرد گفت سایمون تو هم یکمی از خودت بگو چرا اینقدر ساکتی؟
اهو برادرش کم بود خودشم شد مرکز توجه.....
 سا یمون گفت
-من 15 سالمه ولی تا سوم دبیرستان رو جهشی خوندم به چهارتا زبون تسلط دارم که کره ای یکی از اوناست خوب دیگه چی بگم خانم رومینا
ها؟؟اقا این پسره چرا اینقدر کتابی حرف میزنه ....خانم رومینا.......تازه مثله این که یارو مغزه تا سوم دبیرستان رو جهشی خونده عجب!!!
اگه اون پسره مغزه منم سیندرلام ..........به خودم نهیب زدم....چرا اینقدر با مردم دشمنی دارم؟؟خوب مگه چیه؟؟
یه دفعه یه نفر زد به پام طبق معمول سام بود پرسید:

.........


ببینید من چه دختر خوفیم تو خماری نمیزارم؟؟البته فعلا..قسمتای اینده یه خماری هایی نشونتون میدم ....




نمایش نظرات 1 تا 30