تبلیغات
ミ☆ First Korean Story Blog ☆ミ
عكس 98 - سرور 29
 

TTL Part12

 

نویسنده:atefeh

سلامممممممممممممممممممممممممم دوست جونیاخوبید؟دلم براتون یه کوشولوشده بود

بعدازسه هفته اومدم(زحمت کشیدی می خواستی  نیای)البته تقصیرمن نبودااسمم توجدول نبود(به این ترتیب همه چیزومی ندازیم گردن فاطی شه شه شه)وای آلبوم کیوچه ناناس بودداداشیم مثل همیشه نازشده بودالبته ببخشیدداداشیمونبامدرسه هاچه می کنید؟؟؟؟؟؟؟من اصلاازمعلم عربیمون خوشم نمیاد

بچه هامن فقط آخرهفته هامی تونم بیام پس خواهش می کنم هرکس می خونه یه نظربذاره من  نمی گم که مقاله بنویس لااقل یه شکلک بذاربدونم چه قدرخواننده داره این پارت مزخرفه ولی ازاین جابه بعدداستان قضیش شروع میشه بهترمیشه(بعددوازده پارت تازه داره شروع میشه)

هرکس می خونه حتمانظربده اگه نظراکم باشه هفته بعدنمیامبه خصوص بچه های سنندج (روژین بهم گفت یه نفرهست می خونه امانظرنمیده من الان دقیق منظورم بااون بودعزیزم جون من یه نظربده منم روحیه بگیرم میسی که می خونی اماخب نظرم بده دوست بشیم)

راستی من یه مدت نبودم شارژم نداشتم یه عده نگران شده بودن معذرت می خوامازاونایی که سراغموگرفتن هم بسییییییییارممنونمممممممممممم که به یادم بودن

هم اسمی جونم عاطفه کجایی؟؟؟؟؟؟؟نگرانتم بدجورا

وای چه قدرحرفیدم بریدادامه عسیسا

یک ماه گذشت وطی این مدت گروهشون توی موزیک بنک آهنگ های" Nobody" و"Mister"و"Genie"جایزه برده بود ومحبوبیتشون بیشترشده بودوتویه چندتاازبرنامه های تلویزیونی دعوت شده بودن اون شب هم توی یه برنامه که ازKBS پخش می شددعوت بودن که علاوه براوناخواننده های دیگه مثل چندنفرازاعضای سوپرجونیور، 2ne1،snsd ،فورمینت،دابل اس،شاینی،بیگ بنگ  هم توی اون برنامه حضورداشتن
هراوالناتیپ اسپرت زدن النایه شلوارجین و  تاپ وهراهم یه شلوارجین بایه بلیزگیوری یه دامن کوتاه بایه تاپ ومیرنداهم یه دامن ویه تاپ که روش یه کت هم پوشیده بودوهانی هم یه شلوارک جین بایه تاپ که روش جلیقه داشت پوشیدهمشون بعدازکلی جلوی آیینه وایستادن ورسیدن به خودشون راه افتادن

میرندا:این اولین برناممونه که بابقیه ی خواننده هاییم

هرا:درسته اماازاین به بعدتواین جوربرنامه هابیشتردعوت می شیم

النا:هانی توچراانقدرساکتی؟

هانی:انرژیموجمع می کنم که توبرنامه شارژباشم این مدت برنامه هام واقعاسنگینن خیلی خسته می شم
 بعد یه مدت که رسیدن پخش برنامه شروع شدکه زنده هم بود

مجری بعدازکمی صحبت شروع کردباهرکدوم ازگروه هاصحبت کردن وسوالایی پرسیدن بعدبه طورتکی ازبعضی هاسوال می کردو...

مجری:خب الان پنج نفرازبازیگرای سریال الهه ی درس این جاهستن خب برداشت های فیلمتون کی تموم میشه؟

سیوون:فکرکنم یه یک ماهی هم طول بکشه

مجری: پخش فیلمتون ازکی شروع میشه؟

سیوون:احتمالا ازهفته ی دیگه شروع میشه

مجری: سیوون شی نظرتون درمورداین فیلمتون وسایربازیگرایی که باهاشون کارمی کردیدچیه؟

سیوون: این سریال فرقی که بابقیه داشت این بودکه تمام کسایی که باهاشون کارمی کردم تویه محدوده سنی بودیم ومن موضوع فیلم نامه روخیلی دوس دارم وبهترین سریالم بوده

مجری: جالبه.یوناشی شماهم همین نظررودارید؟

یونا:بله منم الهه ی درس بهترین فیلمم بوده تاالان ، همکاری با سایربازیگرای فیلم واقعابرام لذت بخش بود

مجری: هانی شی شما به عنوان اولین بازیتون چه حسی داشتید؟

هانی:الهه ی درس موضوع جالبی داشت برام چون شخصیتای فیلم بچه ها مدرسه ای بودن (نه اینکه مثل بقیه مدرسه برنامعلم خصوصی داشتن منظوریعنی به سن مدرسه بودن ، دبیرستان) وچون من خودم هنوزتوهمون مرحله هستم بازی برام راحت بودو ازاین که به عنوان اولین فیلمم باکسایی بازی می کردم که تجربشون ازمن بیشتره واقعاخوش حال بودم

یونا:من واقعاازاینکه باهانی هم بازی بودم خوش حالم چون اون همیشه باحرفاش بعدازبرداشت هاکه همه خسته بودیم مارومی خندوندوخسته گی روازتنمون بیرون می کرد

مجری:شنیدم که شماوهانی شی واون جونگ شی واقعاباهم صمیمی هستید

یونا:درسته هانی واون جون ازبهترین دوستامن

مجری:من که خودم خیلی مشتاقم زودتراین سریال پخش بشه .خب  بریم سراغ گروه تازه تشکیل شده ی TTL که بااولین آلبومشون واقعا گل کاشتن .کمترگروهی هست که تواولین آلبومشون سه تاازآهنگاشون جایزه ببره.

هرا:ممنون

مجری:این روزا فکرکنم کارخاصی نداریدودرحال استراحتید؟

هرا:گاهی اوقات آهنگامونوتمرین می کنیم امادرکل بله بعدازاون همه خستگی فعلابه استراحت احتیاج داریم اما خب همون طورکه می بینید بعضی ازاعضای گروه به کاری مشغولن  هانی که درگیرفیلمشه النا هم مشغول کارای تبلیغاتیه 

_آلبوم بعدی گروهتون کی بیرون میاد؟

هرا:مابرای اینکه بیشترمطرح بشیم وهمه بشناسنمون توهمین سال سعی می کنیم چندتاآلبوم بیرون بدیم احتمالا یه مدت دیگه شروع کنیم روکارکردن آلبوم جدیدمون

مجری:خب اگه ممکنه خوش حال میشیم الان آهنگ meرواجراکنید

آهنگشون خیلی غمگین وآروم بود ولی حس قشنگی داشت 

هیونگ: این آهنگشونودوس دارم حس قشنگی داره

کیو: آره قشنگه

بعدازاین که خوندنشون تموم شدهمه تشویقشون کردن.

 

 گیوری تواتاقش نشسته بودوداشت برنامه های اون هفتش روچک می کردکه گوشیش زنگ خوردوقتی نگاه کرددیدجونگ مینه(تویه اون مدت باپسرابهترشده بودن به خصوص گیوری وجونگ مین(البته هانی نه زیاد))

بالبخندگوشی روبرداشت:بله؟

جونگی:سلام خوبی؟

گیوری:سونبه شمائید؟

جونگی:آره خودمم .ببینم کاری که نداری؟

گیوری :نه چه طور؟

جونگی:خب پس حاضرشوالان میام دنبالت

گیوری باتعجب:برای چی؟

جونگی:برای فرداشب باچندتاازدوستام قراردارم می خواستم برم خرید دوست نداشتم تنهاباشم خب الان میام دنبالت زودحاضرشو

وقبل ازاینکه گیوری بتونه چیزی بگه گوشی وقطع کردوماشین روروشن کردوباخوش حالی راه افتادیه کم که جلورفت ماشین رونگه داشت ولبخندروی لباش ازبین رفت وحالت گنگی به خودش گرفت

جونگی:صبرکن ببینم من الان دارم کجامیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-

گیوری هم تاخواست چیزی بگه دیدجونگی قطع کرد یه لبخندزدوگوشی روگذاشت رومیزوباخوش حالی رفت سمت کمدلباسش همین طورکه داشت دنبال یه لباس مناسب می گشت که یه هوهانی درزدواومدتو

هانی:گیوری بیاپا.... خبریه؟ جایی می خوای بری؟

گیوری:آره باجونگ مین می خوایم بریم بیرون

هانی همین طورکه تکیه شومیدادبه در:به به خوش بگذره خوب باهم صمیمی شدیدا

گیوری:چیه حسودیت می شه

هانی:چی؟!حسودی؟! به چی حسودیم بشه آخه؟! ببینم آدرسودرست دادی بهش

گیوری باخنده ودرحالی که داشت لباس موردپسندشوازکمدبیرون میاورد:آر...صبرکن ببینم من به اون اصلاآدرس ندادم

بعد سریع رفت سمت گوشیش وشماره ی جونگی روگرفت

هانی:آروم باش خودتوکنترل کن ببین  به خاطراون چه شیرجه ای میزنه سمت گوشیش

گیوری باکلافگی:اشغاله

هانی:خب دوباره بگیر ببین جفتشون چه شنگول بودن فقط برنامه ریختن برن باهم حالاچه جورهموببینن دیگه مهم نیست بعدیه خنده ای کرد ورفت بیرون

توهمین موقع جونگی هم داشت تندتندوپشت سرهم شماره ی گیوری رومی گرفت اماهرچی زنگ میزداشغال بود

جونگی:اه باکی داره حرف میزنه .چه طورآدرسویادم رفت حالاچی کنم الان منتظرمه

گیوری باکلافگی گوشی روپرت کردروتخت که دیدزنگ خوردباخوش حالی رفت طرفش که دیدجونگیه بالاخره آدرس وداد جونگی هم گفت تابیست دقیقه دیگه میاد

النادیرش شده بودوداشت باسرعت ماشینش رومیروند قراربوداون روز کلیپ تبلیغاتی برای لوازم بهداشتی ژاپنی داشته باشن اون بانیم ساعت تاخیر رسید سریع رفت تواتاق گیریم که دیدهیونگ منتظر نشسته

النا:سلام

هیونگ که تازه متوجهش شده بود:سلام چراانقدردیرکردید؟

النا:توترافیک گیرکردم قبلشم  این هانی یه کم اذیت کرد

هیونگ:مدیرکمی عصبی شد

النا:وایییییی

توهمین لحظه مدیر اومد تو(منظورمدیربرنامه هاشونه) :چراانقدردیرکردی؟

النا:معذرت می خوام توترافیک گیرکردم

مدیرهم یه نگاه عصبی بهش کرد:زودبیاید صحنه آمادست
ورفت

النا:چه عصبانی

هیونگ باخنده:من میرم کارتون تموم شد بیاید

اون کلیپ تبلیغاتیشون طوری بودکه بایدباهم میرقصیدن

هیونگ یه کت شلوارمشکی پوشیده بودوموهاشوبالاداده بودن الناهم یه لباس دکلته بادامن پفی وموهاشوحالت داده بودن وروی شونه هاش ریخته بودن

 وقتی الناازاتاق گیریم اومدبیرون هیونگ داشت به صحبت های کارگردان گوش می کردکه چشمش افتاد به النا دیگه هیچ چیزازاطرافشوحس نمی کردونمی شنیدفقط نگاهش روی الناثابت مونده بود احساس می کردصدای دیوانه وارقلبشوکه به قفسه ی سینش می کوبیدرومی شنوه  همین طورکه محوتماشا ش بودباضربه ی دستی به پهلوش به خودش اومد

کارگردان:هیونگ کجایی؟

بعددستشوجلوی صورت هیونگ تکون داد

هیونگ با بهت:بله؟این جام

کارگردان: میدونم این جایی خب فهمیدی که چی شد؟

هیونگ:چی  چی شد؟

کارگردان:پس من یه ساعته دارم این جابهت چی می گم گوش نمیدادی؟

هیونگ:آهاچرافهمیدم باشه

خیلی احساس گرمامی کرد رفت بیرون ازمحوطه ی ساختمون

هیونگ:هیونگ جون توچت شده چرااون طوری بهش نگاه می کردی؟!مگه اولین بارته که می بینیش؟! آه من چمه

بعدباصدای کسی که اومده بود خبرش کنه که برداشت داره شروع میشه ازافکارش بیرون اومد
موقع برداشت هیونگ چندبارحرکات رو اشتباه انجام داد وقتی به صورت النانگاه می کرد همه چیز ازیادش می رفت

کارگردان:کات... هیونگ معلوم هست چته امروز این چه وضعشه؟

النا:سونبه  حالتون خوب نیست؟

هیونگ :نه نه خوبم این دفعه دیگه اشتباه نمی کنم

وقتی که فیلم برداریشون تموم شد الناسریع لباساشوعوض کرد ومی خواست بره که هیونگ صداش کرد

هیونگ: الناشی ببخشید

النا:بله؟کاری دارید؟

هیونگ :اگه کاری ندارید می خواستم دعوتتون کنم باهم یه قهوه بخوریم

الناهم یه لبخندزدکه هیونگ دوباره تپش قلبش شدت گرفت

هانی:هرا میرندا من دارم میرم

هرا:کجامگه  نگفتی امروزبرداشت ندارید

هانی:نداریم دارم میرم باسونگ جو روپروژمون کارکنیم فعلابای

هانی باعصبانیت کتابی که تودستش بودروکوبیدرومیز: نمیشه اون آدامس توی دهنتو نترکونی روی اعصابمه تمرکزندارم

سونگ جو یه لبخندپیروزمندانه رولبش آورد:نه نمیشه

هانی:وایییییییی واقعاکه غیرقابل تحملی بک سونگ جو

اونم یه پوزخندمیزنه که باعث میشه هانی بدترعصبی بشه

هانی:مثلاتوالان داری رواین طرح فکرمی کنی؟الان داری اون کتاب رومی خونی؟

سونگ جو:آره

هانی باحرص:بااون آدامس ؟توکه همش درحال ترکوندن اونی

سونگ جو:اتفاقا این طوری بهترفکرم کارمی کنه

هانی :ولی واسه من این طوری کارنمی کنه

سونگ جو:مشکل خودته

هانی هم باحرص پاشد:من میرم یه طرف دیگه می شینم خوندنت تموم شدبیا نتیجه روبگو
وباعصبانیت رفت سمت یه میزدیگه نشست

سونگ جوهم باخنده آدامسوازدهنش درآورد ومشغول خوندن کتاب شد

جونگی باسلیقه ی گیوری یه لباس گرفت

جونگی :خب حالا نوبت توئه؟

گیوری:چی؟!!!!!

جونگی:می گم حالانوبت توئه لباس بگیری

گیوری:من لباس می خوام چی کار!

جونگی:چون فرداشب توهم قراره بامن بیای

گیوری باتعجب به جونگی نگاه کرد

جونگی:خب قرارهممون بادوست دخترامون بیایم(گیوری ازحرکت ایستاد جونگی دستشو کشید وباخودش هم قدم کرد)میشه یه فرداشب جای دوست دخترم باشی؟

گیوری باعصبانیت:سونبه شما درمورد من چی فکر کردید؟

جونگی هول:نه نه فکربدنکن منظورم این بودکه اگه لطف کنی فرداشب باهام بیای ممنون می شم آخه بده من فردابدون همراه برم

گیوری هم که ازته قلبش راضی بودبعدازکمی خواهش جونگی قبول کرد بعدرفتن تابرای اون لباس بخرن

هانی باخستگی اومد خونه

النا:به سلام خانم کوشا

هانی:سلام

بعدرفت سمت اتاقش ودروبست

النا قیافش شبیه علامت تعجب شده بود

میرندا:این چش بود

النا:برای اولین بارجوابمونداد!

هرا:اذیتش نکنید یه مدت درست نخوابیده واستراحت نکرده خسته هستش خب

النا:الان خودم میرم ازخستگی درش میارم وبه حالت دو رفت اتاق هانی

 

خب خب ببخشیداگه بدبودامازیادگذاشته بودمانظریادتون نره

میسی ناناسا

بای تاهای بوش