تبلیغات
ミ☆ First Korean Story Blog ☆ミ
عكس 98 - سرور 29
 

wish upon a star.part19

 

نویسنده:rozhin

سلام به دوستای گل خودم
حالتون خوفه؟؟؟...سلامتید؟؟؟
واااااااااااااااااااااااااااااااای هووووووووووووررررررررررررااااااااااااااا فردا تولد یونگ سنگه...هووووووووررررررررررراااااااااا تومدرسه اینقدر جیغ زدم که الان صدام گرفته....همه ش بالا و پایین میریدم و بعد دوستم مائده رو بغل میکردم بیچاره فکر کنم عرضش کم شد اینقدر بغلش کردم...بعد کلیپای اس اس رو دیروز دادم به یکی از دوستام امروز اومده میگه از اون که صورتش پهنه شبیه پیازه اییییییییییییینقدر بدم میاد که میخوام خفه ش کنم...منم گزاشتم دنبالش اینقدر بیچاره رو دعوا کردم..نمیدونم چه سریه هرکی اولین بار کلیپا رو میبینه یا طرفدار هیون میشه یا جونگمین نمیدونم چرا؟؟

وای اینقدر واسه یونگی همزاد روز تولد پیدا کردم..اخه تو مدرسه مون هرماه متولدین اون ماه رو با روزای تولدشون می کوبن بعد وقتی من نگاه کردم دقیقا سه نفر روز تولد یونگی بدنیا  اومده بودن..خوش بحالشون منم موخوام

برای همه ی کلاسا هم پروژکتور گزاشتن همه ی درسامون حتی ریاضی رو هم از روی پروژکتور می خونیم بعد وقتی دبیره حواسش نیست پنج شیش تا از اسلایدها رو میپرونیم تا درس زودتر تموم شه....

پ.ن:عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااطیییییییییییییییییییییییییییییی جوووووووووووونم تفلدت مبارک امیدوارم 500000000000000000000000000000000000000000000000000000001 سال عمر کنی اجیییییییییی جونم

اوه اوه چه قدر من حرف زدم...ببخشدپید سرتون رو بردم..بفرمایید ادامه


. wish upon a star
than all your dreams will come true




خوب راستش من از رفتار اون دخترا خوشم نمیومد خیلی لوسانه رفتار می کردن حتی حرف زدنشون هم لوسانه بود و انگار رومینا نظری رو که من داشتم نداشت پسرا هم می خواستن جیم شن که یه دفعه اما داد زد اوپا کجا میری؟؟؟
هیونگ لبخندی زد و گفت دارم میرم به ...به...اها دارم میرم حموم
ربکا گفت راستی یه چیزی مدیر گفت امشب یه مهمونی دعوتیم گفت برای ساعت هشت اماده باشید الان ساعت شیش و نیمه بهتره بریم حاضر شیم رومینا با تعجب ماهم دعوتیم؟؟؟
دخترا با سر تایید کردن رومینا گفت ممنون ولی من نمی تونم بیام لوسی پرسید چرا مگه چه مشکلی داری؟؟
رومینا جواب داد خوب .......
ربکا پرید تو حرفش و گفت اها فهمیدم باشه من اون مشکلتو برطرف می کنم بیا بریم تو
و دست رومینا رو کشید رومینا هم قبل از این که بره تو گفت رامان امشب پیش دبل اس هستی الانم برو پیش اونا
سام گفت خوب دیگه منم برم خوش بگذره
و من موندم ودبل اس کیو جونگ گفت تو که مشکلی نداری؟ها؟
من گفتم خوب من لباس ندارم
جونگ مین گفت خوب چه اشکال داره همون لباسایی که همیشه می پوشی خیلی خوبن اونارو بپپوش پسرا بریم تو هیون منو هل داد توی سوئیت و گفت منظور جونگ مین از پسرا تو هم هست ها
ساعت هفت و چهل و نه دقیقه و هفت ثانیه بود من لباسامو پوشید بودم و روی مبل نشسته بودم و داشتم با خودم می اندیشیدم
وووووووووف اینا پسرا چه قدر طولش میدن عین دخترن اول که اومدیم تو یکی یکی رفتن دوش گرفتن حالا هم که مثل دختر می گن چی بپوشیم می خواستم خفه شون کنم
هیونگ دو دست کت و شلوار رو گرفته بود و به هرکی که رد میشد می گفت کدوم
من گفتم هیونگ اون یکی که دست چپه ته خیلی خوشگله اونو بپوش
هیونگ گفت باشه چون تو گفتی داداش کوچیکه
و به طرف اتاق رفت
هیون هم اماده شده بود  و درحالی که داشت عطر انتخاب می کرد به طرف من اومد یکی از عطر هارو به طرف من گرفت و گفت این خوبه یا این؟؟
و بعد اون یکی دیگه رو هم گرفت جلوی دماغم من گفتم معمولا شبا ادکلن تند میزنن به نظرم اون یکی بهتره
هیون گفت باشه
و شروع کرد دوش گرفتن با ادکلن منم داشتم خفه میشدم
همون لحظه یونگ سنگ اومد و درحالی یه مشت کراوات رو گرفته بود گفت کدوم؟؟؟
رنگ لباسش مثل هیونگ مشکی بود من گفتم اونی که نقره ای و راه راهای سفید ...اره همون به لباست میاد
یونگ سنگ گفت هیون کم ادکلن بزن به خودت خفه شدیم واسه همینه هفته ای چهارتا ادکلن تموم می کنی
هیون گفت دووووووووست دارم
کیو جونگ گفت بچه ها اگه حاضرین بریم بیرون پنج دقیقه به هشت مونده
من با خودم گفتم اه کیوجونگ تازه داشتم حال می کردم ستاد نظر خواهیم داشت رونق می گرفت
اووووووووف باشه حالا که اسرار می کنی بریم
من پاشدم کنار در وایسادم و گفتم اقایون محترم بفرمایید دیر شد
هیونگ گفت چیه می خوای بری پیش سام؟؟؟
ای بابا ............
من جواب دادم نچ می گم شاید اون منتظر من باشه
جونگ مین گفت میمیرم واسه این اعتماد به نفست
پسرا حاضر شدن و بالاخره از در رفتیم بیرون
همین که درو باز کردم سام پشت در بود سام که شوکه شده بود گفت ...س...سلام
من به سام گفتم میشه بری اونور ؟
سام رفت کنار و ما از در رفتیم بیرون دخترا منتظر بودن سام خیلی بانمک و خوشگل شده بود یه لباس شب ابی رنگ پوشیده بود خیلی بانمک بود
دخترا تو حیاط بودن ربکا داد زد رومینا چی کار می کنی بیا بیرون دیگه
رومینا درحالی که کتش دستش بود اومد بیرون و گفت چه طوره
همه داشتن به رومینا نگاه می کردن رومینا تو اون لحظه به نظرم خوشگل ترین دختر روی زمین بود  درحالی که داشت گوشیشو جواب میداد گفت بچه ها بریم مدیر منتظره.......و گوشیش زنگ خورد
-سلام مامان .......اره خوبه .......سلام میرسونه .باشه .مراقب خودتون باشین.خدانگه دار
بعد گوشیشو قطع کرد و وقتی نگاهش به اطراف افتاد گفت دیره ها نمی خواید راه بیفتید؟؟؟
همه به خودشون اومدن جونگمین گفت رومینا خیلی خوشگل شدی
هیونگ هم اره خیلی .......
یه دفعه اما گفت خوب دیگه بهتر بریم رومینا با ماشین ما بیا
رومینا با تعجب گفت باشه
همون موقع ربکا بازوی رومینا گرفت و گفت خوب دیگه بریم دخترا
و درحالی که رومینا رو باخودش می برد گفت بریم همه راه افتادن از اونجا که شب بود اس اس عینک زده بودن کسی قادر به تشخیصشون نبود دوتا لیموزین جلوی هتل بود اولی رو ما سوار دشیم و دومی رو اس اس سوار شدن
تو لیموزین جسی به رومینا گفت
-رومینا خیلی خوشگل شدی رنگ سفید خیلی بهت میاد
-ممنون جسی......لباس تو خوشگله نه من
اما گفت رومینا چند ساله که اینجایی؟؟؟
-دوسال
-دانشجویی؟؟
-بله
لوسی گفت چه دختر باهوشی خوشگل هم که هستی......دوست پسر چی داری؟؟
رومینا لبخندی زد و گفت نه من تا حالا دوست پسر نداشتم
ربکا گفت بچه ها نظرتون چیه رومینا رو هم بیاریم تو این گروه که بشه خواهرمون؟؟
هانا گفت من 100% موافقم
بقیه هم سر تکون دادن جسی پرسید رومینا؟؟
رومینا دستاشو بهم زد و گفت من خیلی هم خوشحال میشم ممنون و ربکا رو که کنارش بود بغل کرد ساموئل به فارسی گفت چه زود پسر خاله میشنا!!!
من سرم رو تکون دادم و گفتم ولی به نظر دخترای خوبی میاین
ساموئل گفت ولی من احساس خوبی نسبت بهشون ندارم
-سام حالا که یه بار م از کسی خوشم اومد تو خوشت نمیاد؟؟؟
-نمیدونم چرا اینجوری شدم
-خل و چل شدی واسه همینه
کمی بعد لیموزین توقف کرد و ما زا ماشین پیاده شدیم من همین که ساختمون جلومون رو دیدم دهنم باز موند یه ساختمون خیلی شیک و خوشگل سام دستمو و کشید و به طرف در برد و همراه دخترا وارد شدیم کمی بعد از ما دبل اس اومدن خواستیم سوار اسانسورشیم که مرد دربان اشاره کرد بیشتر از شیش نفر رو نمی تونه حمل کنه پس دخترا باهم رفتن و پسرا و من موندیم هیونگ درحالی که عینکشو بر می داشت گفت اوووووف خدا امشبو بخیر کنه
جونگ مین گفت شایدم اونقدرها بد نباشه ها!!!!!
هیون گفت منم جای تو بودم این حرفو میزدم
همین که هیون حرفشو تموم کرد در اسانسور دوم باز شد و ما رفتیم تو
یونگ سنگ گفت طبقه ی 15 رو بزن
کیو گفت اطاعت میشه و دکمه رو زد
یه دقیقه بعد اونجا بودیم منظورم بالای ساختمونه پارتی بالای ساختمون بود اخرین طبقه و خیلی محیط خوشگل و شیکی بود تنها چیزی که دیده میشد نور ابی ضعیف و رقص نور توی محوطه بود و هیچ چیز دیگه قابل تشخیص نبود صدای موزیک خیلی بلند هم گوش ها رو اذیت می کرد ساموئل اومد کنارم و گفت جالب نیست خیلی خوشگله
بعد دستمو کشید به فارس گفتم سام من دخترم ها پسرا نیستم
-میدونم
-خواستم تاکید کرده باشم
-دیوونه خواستم از پیش اونا بکشمت اینور بیا یه چزی نشونت بدم
-تو که منو داری می کشی پس چرا حرف میزنی دیگه
ساموئل منو برد لبه ی پشت بوم و گفت چه طوره قشنگ نیست
من نمی تونستم حرف بزنم شهر توکیو خیلی خوشگل بود برجهای خیلی قشنگی داشت یه نفر گفت نمای خیلی خوشگلیه وقتی برگشتم سایمون رو دیدم سایمون اومد کنار من و گفت سلام رامان سلام ساموئل شما اینجا چی کار می کنید؟؟؟
بعد شربتی که دستش بود رو به ساموئل داد و یکی دیگه برای خودش از روی میز کنار دیوار برداشت من به فارسی گفتم منم برگ چغندرم خوشبختم ......
سام انگار نه انگار که من اینو گفتم ادامه داد
ادم  تو پارتی چی کار می کنه؟؟؟
سایمون گفت میرقصه درسته؟؟؟
ساموئل خندید و گفت درسته
منم داشتم نگاشون می کردم سایمون داشت یه کمی تند میرفت
یه دفعه ای جونگ مین اومد و گفت می بینم که واسه رامان رقیب پیدا شده مگه نه ساموئل؟؟؟
و چشمکی به سام زد ساموئل هم گفت اره دیگه ......
من خندیدم به فارسی گفتم این اعتماد به نفست منو کشته افرین افرین همین طوری برو جلو
بعد به کره ای ادامه دادم من میرم یه چیزی بخورم خوش بگذره
و به طرف میز بزرگی که وسط سالن بود راه افتادم  مسائل رو زیر زره بین قرار دادم خوب خبر بد سایمون این جاست..پس.........پس جاناتان هم همین جایی این دور و براست ......نکنه پیش رومینا باشه ...........
سنگینی یه دست رو شونه م حس کردم برگشتم و سام رو دیدم و گفت تنهایی خوش می گذره؟؟
اره تا دلت بخواد دارم کیف می کنم تورو خدا تعارف نکن برگرد برو پیش سایمون من ناراحت نمی شم
سام لبخند زد و گفت سای اونقدرها هم بد نیست
من با تعجب گفتم سای؟؟.......عجب بابا چه زود پسر خاله شدی خدا رحم کرد من پسر نبودم
-ای بابا بازم این شروع کرد....رومینا کجاست؟
-نمیدونم .....خدا کنه پیش اون دخترا باشه تا شارلاتان
ساموئل تصحیح کرد جاناتان
-نخیرم شارلاتان بیشتر بهش میاد
-بی فرهنگ بی ادب
صدایی از پشت سرم من گفت ببخشید ساموئلا می تونم ازتون سوالی بپرسم
من به فارسی گفتم اخی ببین کی اومده .......سام هرچی گفت بگو می خوام با بابام مشورت کنم یه کم ناز کن
سایمون با تعجب ادامه داد می تونم؟؟
بعد دستشو کرد تو جیبش
من گفتم اوه اوه سام مسئله جدیه الانه که بیوفته جلوی پات ....ببین یه کم ناز کن اگه حلقه در اورد با یه اشاره این پارچ لیموناردو رو سرش خالی می کنم
سام گفت میشه خفه شی
من گفنم اخه بحث یه عمر زندگیه بعد نگی چرا نگفتی هااااا
سام یه لگد جانانه زد به پام و بالاخره جواب سایمون رو داد و گفت البته
-میشه با من برقصی؟؟؟
من گفتم نه خوبه هنوز بیچاره یه کم عقل داره که اول برقصه بعد درخواست بده
سام گفت بله
من تصیح کردم با اجازه ی بزرگترا بله..........بادا بادا مبارک بادا...ایشالله به پای هم پیرشید
سایمون با تعجب نگام کرد و گفت رامان مثل این که امشب چیزی خوردی داری چرت و پرت می گی
ساموئل خندید و گفت اره بعیدم نیست
من به فارسی گفتم پس اگه من این پارچو رو سرت خالی کردم به حساب این میزاری که چیزی
خوردم ؟؟؟............خوب باشه
به طرف پارچ رفتم همون موقع سام بازوی سایمون رو کشید و گفت بریم منم مشغول ریختن لیمونارد واسه خودم شدم
یه دفعه ای رومینا اومد طرفمو گفت وای روژین باورت نمیشه کی این جاست
من با خونسردی گفتم شارلاتان؟؟
-چی؟؟
-شارلاتان برادر سایمون
-منظورت جانه
-اره همون
-تو از کجا میدونی
-اخه برادرش همین الان با ساموئل زندگی مشترکشون رو شروع کردن
-هیچ معلوم هست امشب چته؟؟چرت و پرت چرا می گی
- چرت و پرت چیه برو نگاه کن دارن می رقصن
-باریکه لله سام چه جذبه ای داره
-بللللللللللللللله دیگه
خواستم ادامه بدم که یه نفر رفت رو صحنه و گفت
-خانمها و اقایان....اس اس 501
چراغای صحنه خاموش شد و صدای موزیک قطع شد برای یه لحظه همه جا خاموش بود و ساکت تا این که رقص نورهای همراه با اهنگ دج وو شروع شد همه داشتن از ذوق میمردن همچین صدای اهنگو برده بودن بالا که پاهام داشت می لرزید
رومینا دست منو چسبیده بود از هیجان فشارش میداد منم می خواست جیغ بکشم برای همین دوسه تا داد زدم ولی صدام بین نتای اهنگ گم شد و هیچ کس نفهمید که رومینا داره دست منو له می کنه
بالاخره اهنگ تموم شد و رومینا گفت وای عالی بود خیلی عالی بود
مرده که حضور دبل اس رو اعلام کرده بود یه بار دیگه رو صحنه رفت همراه با رفتنش روی صحنه یه موزیک خیلی اروم پخش شد مرده گفت خوب حالا از دبل دعوت می کنیم که همراهای رقصشون رو بین دخترا انتخاب کنن  دبل اس اول یه کمی بهم نگاه کردن و بعد تصمیم گرفتن
مجری گفت باشه ما چراغا رو خاموش می کنیم تا بتونید راخت تصمیم بگیررید چراغا لطفا


.....................................

don't forget to wish upon a star